نمایش‌نامه

ژوردن کم‌عقل (کمدی در 3 پرده)

بولگاکف علاقه‌ی خاصی به مولیر، به عنوان کمدینی دارای نبوغ، داشته است. این علاقه تا جایی است که به تقلید از کمدی‌های مولیر، نمایش‌نامه کم‌نظیر و شیرین ژوردن کم‌عقل را می‌نویسد. بولگاکف با ژوردن کم‌عقل که نوعی اقتباس از بورژوای نجیب‌زاده اثر مولیر است، به کارگاه نمایش مولیر و گروهش سرک می‌کشد و هم‌چون شاگرد زانوی تلمذ می‌زند، اما دیری نمی‌گذرد که می بینیم شاگرد باهوش دست کمی از استاد ندارد، و همان‌گونه که در ژوردن کم‌عقل لویی بژار در غیاب مولیر، رهبری گروه را بر عهده می‌کیرد، بولگاکف نیز ثابت می‌کند در زمان غیبت سلفش مولیر، می‌تواند جانشینی شایسته برای او باشد.

افراز
9786003260962
۱۳۹۴
۸۸ صفحه
۵۱۳ مشاهده
۰ نقل قول
میخاییل بولگاکف
صفحه نویسنده میخاییل بولگاکف
۲۲ رمان میخاییل بولگاکف، نویسنده و نمایشنامه‌نویس روس است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته می‌شود که به طنز، سانسور، شیطان، ایمان و جامعه شوروی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد که ادبیات می‌تواند از دل تجربه‌های فردی، جهان‌هایی عمومی و ماندگار بسازد. مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشته‌هایش معمولاً شخصیت‌ها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آن‌ها با گذشته، ترس‌ها، امیدها و انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که داستان را پیش می‌برند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او ...
دیگر رمان‌های میخاییل بولگاکف
جنگ و صلح (اقتباس نمایشی از رمان جنگ و صلح تالستوی) نمایش‌نامه
جنگ و صلح (اقتباس نمایشی از رمان جنگ و صلح تالستوی) نمایش‌نامه بولگاکف در اقتباس نمایشی خود شخصیت پی‌یر، ناتاشا، آندری و خانواده راستف،‌ یعنی قهرمان‌هایی را که مستقیم با جنگ رابطه دارند، در مرکز اثر خود به حرکت در می‌آورد و روایتی خطی منطبق با روند تاریخی را در پیش می‌گیرد.
ایوان واسیلویچ (کمدی در 3 پرده) نمایش‌نامه
ایوان واسیلویچ (کمدی در 3 پرده) نمایش‌نامه تیمافیف: هیس... ساکت باشید! فقط داد و هوار نکنید، خواهش می‌کنم! ما تو یک موقعیت خیلی بد و حتی افتضاح قرار گرفتیم. دارم دیوانه می‌شم ولی سعی می‌کنم خودم را کنترل کنم. ایوان: آخ، خیلی برام سخته! یک‌بار دیگه ازت می‌پرسم، تو شیطانی؟ تیمافیف: عالی‌جناب من که توی زیرشیروونی براتون توضیح دادم، من شیطان نیستم. ایوان: آی، دروغ نگو! به تزار ...
گارد سفید
گارد سفید برف ریزی شروع به باریدن کرد، سپس ناگهان به دانه‌های بزرگ برف تبدیل شد. باد به زوزه درآمد، توفان نیز بیداد کرد. چیزی نگذشت که فضای قیرگون در دریایی از برف فرو رفت. همه چیز ناپدید شد. سورچی فریاد زد: آه، ارباب، بیچاره شدیم: توفان شد.
مرشد و مارگریتا
مرشد و مارگریتا میخائیل بولگاکف 12 سال آخر عمر خود را صرف نوشتن مرشد و مارگریتا کرد که به گمان خیلی از منتقدان با رمان‌های کلاسیک پهلو می‌زند و بی‌تردید در زمره درخشان‌ترین آثار ادب روسیه به‌شمار می‌رود.جالب اینکه وقتی او درگذشت کسی جز همسر و چند دوست نزدیکش از وجود این رمان خبری نداشت.هنگامی که این رمان ربع قرن بعداز مرگ نویسنده‌اش ...
دل سگ
دل سگ پروفسور فیلیپ فلیپوویج سگی را پس از عمل جراحی به انسان تبدیل می‌کند و او با دل سگ به جان آدمیزاد می‌افتد و پروفسور از کرده‌اش پشیمان می‌شود و...
مشاهده تمام رمان های میخاییل بولگاکف
مجموعه‌ها