عناوین برخی از عکس قصههای این کتاب
آن تابستان من، همسایهی من، نگرانی بابای من، خبط غمانگیز مامانبزرگ من، سفر کاری بابای من، لحظه ی قطعی من، وردست من، به صحنه رفتن من، من و مامان من، زن من، تجربه عشقی من
۷ رمان
یوریک کریممسیحی فیلمنامهنویس، مترجم و نویسنده ایرانی است؛ در سینما و ادبیات معاصر ایران حضوری شناختهشده دارد.
او با تهران، ایران پیوند دارد و همین زمینه در نگاه و جهان آثارش رد پیدا کرده است.
کار او میان ترجمه، نوشتار سینمایی و روایت داستانی رفتوآمد میکند.
کریممسیحی به ساختار روایت و زبان دقیق اهمیت میدهد؛ تجربه سینمایی در نگاه او به صحنه و موقعیت مؤثر است.
حضور او بخشی از پیوند سینمای ایران با ادبیات و ترجمه است.
برای مخاطب فارسی، آثار و ترجمههای او ...
جاده (4 مکالمه)
مرد: نگران نباش، خبری نیس!
زن: آخه همین هفته گذشته که تهران حسابی بارون اومد و طبق معمول همه چی به هم ریخت، میثم باید ساعت یک و نیم از سرویس پیاده میشد، ساعت یک و نیم هم گذشته بود، هنوز نیومده بود. من داشتم از دلواپسی میمردم. عوض اینکه وقتی بارون میآد همه گندا جمع بشه بره، بیشتر همه جا ...
100 میدان (100 قصه از میدانهای 100 گانه نارمک)
نارمک تهران صد میدان دارد و هر میدان آن بیشمار قصه، من در این مجموعه از هر میدان یک قصه گفتهام.
طبقه همکف
نفس عمیق
اول بهار بود و جایی بودم که پیشتر ندیده بودمش. میگفت بهشت است. همهجا سبز بود و گندمزاری جوان و نابالغ و سبز هم بود. میانشان میرفتم و دستم را میکشیدم به سرشان و تیزی سوزنکهاشان قلقلکم میداد. لباس نازک گلدار تنم بود که به نسیم تکان میخورد. موقع رفتن سرم را بلند کردم دیدم جوانی همسن خودم در یک ...