بعضی چیزها را هرچه هم بخواهی پنهان کنی نمیشود. زیر لایههای زمانهای رفتهی زندگیات میمانند، و وقتی انتظارشان را نداری، شبی، روزی، میآیند حاضریشان را میزنند. مثل آدمهایی که بیدعوت قدم میگذارند توی زندگیات...
۹ رمان
محمدرحیم اخوت نویسنده و منتقد ایرانی است و نام او با فضای داستان و نقد ادبی معاصر پیوند دارد.
اطلاعات عمومی دقیق درباره جزئیات زندگی شخصی او محدود است؛ بنابراین دادههای تاریخی بدون سند ثبت نشدهاند.
اخوت در سنتی قرار میگیرد که داستاننویسی را از خواندن و نقد جدا نمیداند؛ متن باید فهمیده و سنجیده شود.
حضور او برای خواننده فارسی فقط در مقام نویسنده نیست، بلکه در شکل دادن به نگاه تحلیلی به ادبیات هم معنا دارد.
نقد ادبی وقتی زنده است که ...
نامه سرمدی
میدانم که بیانصافی است آدم کسی را که به قول معروف دستاش از دنیا کوتاه است بنشاند و هر چه میخواهد بارش کند. اما این حرفهای فروخورده سالیان است. به قول تو: هیچ آدمی نیست که خودخواه نباشد. مخصوصا که آن کودک خفته در ته وجود آدم بالغ هم باشد. خودت گفتی، نه؟ حالا این کودک بیدار شده و باز ...
پاییز بود (داستان کوتاه)
یکی از روزهای پاییز بود که همکاران، نگران و بیخبر از حال احمد میرعلایی بودند. آنها حتی به خانهی او زنگ زده و به کتابفروشی رفته بودند. نزدیک غروب شخصی تماس گرفت و گفت که به منزل احمد بروید. جنازهی احمد صبح در گوشهی خیابان پیدا شده و به پزشکی قانونی برده شده بود. دوست او خاطرات خویش را با ...
تماشا
وقتی عمه منیژه میگوید میخواهیم برویم بروجن، خدا دنیا را به من میدهد. میرویم سری بزنیم به بیبیجان. هنوز چند ماهی به گذشتن از برزخ حصبه و دیدار بهشت مانده است. این اولین سفریست که میروم بروجن.
عمه جان هر سال چند بار میروند؛ و هر بار یکی - دو هفته میمانند.
باقیماندهها (داستان کوتاه)
عذاب یا 7 خان زندگی
طاهره خانم، هم صدای دلنشینی داشت، هم با شعر و شاعری سر و کاری کمابیش عمیق، کمال فکر میکرد «مامان طاهره» تمام غزلهای حافظ را از بر است؛ اما هر وقت حافظ میخواند، حتی اگر برای خودش یا دیگران فال نمیگرفت، حتما از روی کتاب میخواند. خودش هم شعر میسرود؛ اما به ندرت آنها را برای کسی میخواند. آسیدابوالفضل یکی ...