رمان ایرانی

نامه سرمدی

می‌دانم که بی‌انصافی است آدم کسی را که به قول معروف دست‌اش از دنیا کوتاه است بنشاند و هر چه می‌خواهد بارش کند. اما این حرف‌های فروخورده سالیان است. به قول تو: هیچ آدمی نیست که خودخواه نباشد. مخصوصا که آن کودک خفته در ته وجود آدم بالغ هم باشد. خودت گفتی، نه؟ حالا این کودک بیدار شده و باز می‌خواهد حرف بزند. گفتم در این سال‌ها ننوشتم چون تو ذوقم را کور کردی. حالا که تو نیستی، یا هستی اما دیگر "تو" نیستی، می‌خواهم از خودم بنویسم. تو حالا کاملا در اختیار منی. چه بخواهی چه نخواهی وقف وجود "من" شده‌ای تا بنشینی و به حرف‌هام گوش بدهی.

نشر بان
9786229942673
۳۶۰ صفحه
۹۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمدرحیم اخوت
۹ رمان محمدرحیم اخوت نویسنده و منتقد ایرانی است و نام او با فضای داستان و نقد ادبی معاصر پیوند دارد. اطلاعات عمومی دقیق درباره جزئیات زندگی شخصی او محدود است؛ بنابراین داده‌های تاریخی بدون سند ثبت نشده‌اند. اخوت در سنتی قرار می‌گیرد که داستان‌نویسی را از خواندن و نقد جدا نمی‌داند؛ متن باید فهمیده و سنجیده شود. حضور او برای خواننده فارسی فقط در مقام نویسنده نیست، بلکه در شکل دادن به نگاه تحلیلی به ادبیات هم معنا دارد. نقد ادبی وقتی زنده است که ...
دیگر رمان‌های محمدرحیم اخوت
پاییز بود (داستان کوتاه)
پاییز بود (داستان کوتاه) یکی از روزهای پاییز بود که همکاران، نگران و بی‌خبر از حال احمد میرعلایی بودند. آن‌ها حتی به خانه‌ی او زنگ زده و به کتاب‌فروشی رفته بودند. نزدیک غروب شخصی تماس گرفت و گفت که به منزل احمد بروید. جنازه‌ی احمد صبح در گوشه‌ی خیابان پیدا شده و به پزشکی قانونی برده شده بود. دوست او خاطرات خویش را با ...
نمی‌شود
نمی‌شود تازه فهمیدم مقصودش چیست. خودش نمی‌دانم در چند سالگی مادرش را از دست داده. نمی‌دانم چه خاطره‌یی از او دارد. دوست ندارد در این‌باره حرف بزند. یکی دوبار که پرسیدم، فقط گفت این‌ها یک مشت خاطره‌های خصوصی است. «گفتن ندارد.» می‌گوید: اگر برای کسی بگویی، مثل این است که به آن بی‌حرمتی کرده باشی.
داستان‌های 84
داستان‌های 84 فکرش را که می‌کنم می‌بینم تمام علاقه‌ها و دل‌بستگی‌های بابا در چند تا چیز که مدام تکرار می‌شد خلاصه می‌شد. بر عکس مامان عاشق چیزهای تازه بود. برای همین هم هست که هیچ چیزی نیست که او را یادم بیاورد. با این که چند سال بعد از مرگ بابا رفت، انگار بیش از بابا دور و فراموش شده است.
تماشا
تماشا وقتی عمه منیژه می‌گوید می‌خواهیم برویم بروجن، خدا دنیا را به من می‌دهد. می‌رویم سری بزنیم به بی‌بی‌جان. هنوز چند ماهی به گذشتن از برزخ حصبه و دیدار بهشت مانده است. این اولین سفری‌ست که می‌روم بروجن. عمه جان هر سال چند بار می‌روند؛ و هر بار یکی - دو هفته می‌مانند.
مشاهده تمام رمان های محمدرحیم اخوت
مجموعه‌ها