رمان ایرانی

بادام‌های تلخ

وقتی شروع می‌کنی به رفتن و دل کندن، وقتی همه خاطراتت را تو کوله‌ای می‌ریزی، انگار یک جورایی پرنده می‌شوی، پرنده‌ای مهاجر که هرگز یک‌جا بند نمی‌شود و دائم در حال کوچیدن است. آن وقت است که به طور غریزی یاد می‌گیری دل به هیچ مکانی نبندی و به کف هر زمینی نوک بزنی و دانه جع کنی تا گرسنه نمانی. در این صورت است که مفهوم عمیق زندگی را درک می‌کنی، لامکان بودن. همه‌جا بودن و هیچ‌جایی نبودن. با همه بودن و سرانجام با هیچ کسی نبودن.

9786007507094
۱۳۹۴
۵۲۸ صفحه
۴۱۶ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده نسرین قربانی
۶ رمان نسرین قربانی نویسنده ایرانی است؛ در فضای آثار فارسی‌زبان معاصر حضور دارد. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. نوشته‌های نویسندگان این حوزه معمولا با تجربه زنان، خانواده و رابطه‌های انسانی پیوند دارند. قربانی را باید با تمرکز بر متن و مخاطب معرفی کرد، چون منابع عمومی زندگی‌نامه‌ای محدودند. حضور زنان نویسنده در این گستره به چندلایه‌تر شدن روایت فارسی کمک می‌کند. برای خواننده فارسی، آثار او می‌تواند تجربه‌ای از داستان‌های صمیمی و ...
دیگر رمان‌های نسرین قربانی
خانه پدری
خانه پدری
مردی که دوست می‌داشتم
مردی که دوست می‌داشتم باور کرده و نکرده بودم. از من دور شده بود. خیلی. شاید آن‌قدر کنار هم بودیم که دیگر وجود یک‌دیگر را حس نمی‌کردیم. نمی‌دیدیم. نمی‌شناختیم. انگار لزومی به این دیدن و شناختن نبود؛ و تنها وقتی از دستت دادم، وقتی دیگر در شب و روزهایم حضوری ملموس نداشتی، وقتی اول گاهی شب‌ها و بعد بیشتر شب‌ها سینه ستبرت دیگر پناه‌ام ...
ویولا
ویولا پستی و بلندی‌های بدنم مثل مصیبتی تازه روییده توی چشم می‌آیند. آزادی‌ها و جست و خیزهایم یک‌باره مثل برفی بی موقع آب می‌شوند. مادر گفته بود که دیگر نمی‌توانم توی کوچه همراه پسرها بازی کنم، بزرگ شده‌ام. اتفاقی عجیب و غریب. قیدهایی تازه و بندهایی که به بدنم پیچیده می‌شوند تا مرا از دیروزم جدا کرده و به اکنون آن ...
نیمه ناتمام
نیمه ناتمام خبر مثل بمبی منفجر شد:«دایی رضا را از سر کلاس بردند.» انگار شیئی سنگین توی سرم خورد و چیزی توی مغزم ترکید. گیج و ناهوشیار به دهان آقاجون نگاه کردم. چنگ انداختم به بازوی صبا. زمین زیر پایم تاب می‌خورد. چشمانم می‌جوشید. حلقه‌های اشک روی صورتم سر می‌خوردند. عزیز از پشت پرده تار، دوبامبی توی سرش کوبید:«یا ابوالفضل، خودت رحم ...
مشاهده تمام رمان های نسرین قربانی
مجموعه‌ها