۸۳ رمان
گابریل گارسیا مارکز نویسنده و روزنامهنگار کلمبیایی و برنده نوبل ادبیات بود. او در آراکاتاکا به دنیا آمد و کودکیاش در فضایی گذشت که بعدها در شکلگیری جهان داستانی ماکوندو نقش مهمی پیدا کرد.
مارکز کار خود را با روزنامهنگاری آغاز کرد و همین نگاه دقیق به واقعیت در داستانهایش ماند. اما واقعیت در آثار او خشک و روزمره نمیماند؛ با افسانه، حافظه، خواب و تاریخ آمریکای لاتین در هم میآمیزد.
«صد سال تنهایی» او را به چهرهای جهانی تبدیل کرد. «پاییز ...
از عشق و شیاطین دیگر
کتاب در مورد دختری است که بنا بر بیتوجهی پدر و مادرش در کنار بردهها و با آداب و رسوم افریقایی بزرگ میشود. داستان عشق دختر پر شر و شور و همچنین کشیش کتابخوانی است که برای نظارت بر مراسم جنگیری او انتخاب شده است. زمان و مکان رمان در یکی از بنادر آمریکای جنوبی میگذرد، دوران مستعمرهنشینی، تفتیش عقاید ...
عشق در روزگار وبا
نگاه ناخدا به سمت فرمینا داثا چرخید و بر پلکهایش نخستین بارقههای یخچههای زمستانی را تشخیص داد. سپس فلورنتینو آریثا را برانداز کرد، با سلطه خللناپذیرش بر خویش و عشق تهورآمیزش، و تردیدی دیر هنگام گریبانش را گرفت که باعث هراسش شد: آنچه حد و مرز نمیشناسد زندگی است نه مرگ. ازش پرسید: "خب، جنابعالی خیال میکنید تا کی میتوانیم ...
عشق در زمان وبا
عشق در زمان وبا، رمانی با شکوه، حجیم و مفید و داستانی غمانگیز است. یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان قرن حاضر، جاودانگی داستان انسان را روایت میکند. گابریل گارسیا مارکز، با مهارت تمام و حقیقتبینی کامل، داستان عشق نافرجامی را که نیم قرن قدمت دارد، روی کاغذ میآورد.
فلورنتینو آریثا و فرمینا داثا، با تمام وجود عاشق هم میشوند. وقتی سرانجام ...
100 سال تنهایی
سالها بعد، زمانی که کلنل آئورلیانو بوئندیا در برابر سربازانی که قرار بود تیربارانش کنند، ایستاده بود، بعد از ظهر دوردستی را به خاطر آورد که پدرش او را به کشف یخ برده بود. آن موقع دهکده ماکوندو روستایی بود با بیست خانه خشتی که تمامی خانهها بر ساحل رودخانه واقع شده بودند. رودخانه آب صاف و زلالی داشت که ...
سرگذشت 1 غریق
اگر کسی در یک میدان به امید گرفتن یک مرغ دریایی دراز بکشد، میتواند بیآنکه موفق شود، تمام عمر را آنجا بماند. اما در فاصله 100مایلی ساحل مسئله فرق میکند. مرغهای دریا، در خشکی، موجودات محافظهکاری هستند اما در دریا اطمینان بیشتری دارند. من آنقدر بیحرکت بودم که آن مرغک دریایی بازیگوش، که روی رانم نشسته بود، حتما فکر میکرد ...