رمان ایرانی

بهار من باش

ببین چه ساده یخ زد تو قلب خسته امید نگو فریاد عشق رو کی از حنجره دزدید طلوعی در میون نیست ندید آفتاب مرد تو این گستره غم گل زندگی پژمرد...

آسیم
9789644185618
۱۳۹۳
۳۸۸ صفحه
۲۰۷۹ مشاهده
۰ نقل قول
نیلوفر لاری
صفحه نویسنده نیلوفر لاری
۳۳ رمان نیلوفر لاری، نویسنده ایرانی رمان‌های داستانی و عامه‌پسند، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. درباره جزئیات زندگی او اطلاعات عمومی قطعی محدودی در دسترس است و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با نوشتن رمان‌های بلند فارسی و روایت‌های عاطفی و اجتماعی شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش ...
دیگر رمان‌های نیلوفر لاری
شاهزاده رویاها
شاهزاده رویاها همان شب ساقی قبل از رفتن دستم را فشرد و گفت: فکر می‌کنی آمادگی ازدواج رو داشته باشی؟ نمی‌دانم چرا ناگهان و بدون مقدمه این موضوع را پیش کشیده بود. شاید به خیال خود قصد داشت به حیرانی و سرگشتگی من در آستانه بیست و چهار سالگی پایان ببخشد و هوای تازه‌ای را به سر من بیندازد تا بلکه برای ...
دنیای من ریحان
دنیای من ریحان اگر یکم زودتر جنبیده بودم طبقه بالا هم مال خودمون می‌شد. از روزی که با خبر شدیم دیگر ویلای دوطبقه‌ای که در آن ساکن هستیم به فروش رفته است این جمله را بیش از صد مرتبه از او و پدر شنیده بودم.
افتان و خیزان
افتان و خیزان چه خیال پوچی و باطلی که گمان می‌کرد او با همه فرق می‌کند! خودش را رشته جدا بافته‌ای می‌دید که حتی در نقش و نگارهای ابریشمی یک فرش قدیمی و قیمتی قابل تشخیص و تحسین بود. اما حالا که خودش را در کارزار عظیم سرنوشت زخم خورده و بی‌تکیه‌گاه می‌دید، مثل همه می‌خواست که تن به سازش و تسلیم بدهد ...
دشمن عزیز من
دشمن عزیز من
به خاطر تو
به خاطر تو کسی به من می‌گفت:«پاشو! هنوز خیلی زوده، وقتش نیست!» با حالت زار و پریشانی گفتم:«ولی من خیلی درد دارم! خیلی بی‌طاقتم! دیگه نمی‌تونم!» همان صدای آرام و پرطنین گفت:«اما تو باید چشم‌هات رو باز کنی! به زودی درد و رنج‌هات تموم می‌شه! دستم رو ول کن! حالا وقتش نیست!» گفتم:«نه، بزارین راحت بشم! دیگه بریدم! تحمل ندارم!» صدا با تحکم ...
مشاهده تمام رمان های نیلوفر لاری
مجموعه‌ها