رمان ایرانی

پرواز با تو باید

در رمان پرواز با تو باید کرد فکر و خیال در هم می‌آمیزند. خواننده درگیر دنیای داستان می‌شود و ماجراها را با چنان اشتیاقی دنبال می‌کند که گویا در قالب شخصیت‌ها فرو می‌رود و با آن‌ها زندگی می‌کند. این کتاب حکایتی است از پنهان‌کاری و گذر زمان ثابت می‌کند که تنها راه رهایی از تردید بیان حقیقت است.

پرسمان
9786001871016
۱۳۹۳
۶۴۸ صفحه
۴۲۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده بهاره باقری
۱۱ رمان بهاره باقری نویسنده ایرانی است و نام او در فهرست آثار داستانی فارسی برای مخاطبان جوان‌تر دیده می‌شود. داده‌های عمومی و قابل اتکا درباره زندگی شخصی او محدود است؛ بنابراین تاریخ و محل تولد بدون سند در پروفایل نیامده است. کار او در فضای ادبیاتی معنا پیدا می‌کند که می‌خواهد با زبان ساده‌تر، خواننده نوجوان و خانواده ایرانی را همراه کند. در چنین آثاری، روایت روان و شخصیت نزدیک اهمیت زیادی دارد؛ مخاطب باید حس کند قصه از دوردست حرف نمی‌زند. باقری از آن ...
دیگر رمان‌های بهاره باقری
توسکستان
توسکستان توسکستان رمانی پرماجرا و گاه طنزآلود در مورد عشقی پرشور است. روایتی از واقعیات روزمره که در یک آژانس مسافرتی اتفاق می‌افتد. خواننده با خواندن این کتاب همراه با قهرمانان داستان به مکان‌های دیدنی ایران و سراسر جهان سفر می‌کند و...
اسپیدژ
اسپیدژ کافه همون کافه همیشگی بود، با همون عطر مست‌کننده قهوه، همون چیدمان، همون موسیقی روح‌نواز و همون اتمسفر... اما من دیگه همون آدم نبودم. به جای خالیت نگاه می‌کردم و طعم دلتنگیم برای تو به تلخی طعم قهوه شده بود...
زیر سایه افرا
زیر سایه افرا «زیر سایه افرا» رمانی پرماجرا و گاه طنزآلود در مورد بهار، دختری شوخ و سرزنده است که بنابر پیشنهاد عمویش برای کار به کشور کانادا مهاجرت می‌کند و در آن‌جا با چالش‌های جدیدی مواجه می‌شود که می‌بایست خود را با آن‌ها سازگار کند. در آن میان به دنبال دوستی قدیمی نیز می‌گردد که به طور ناگهانی از زندگی‌اش خارج شده ...
آبی آرام
آبی آرام نرگس می‌توانست صدای ضربان قلبش را بشنود که تنها در پی آزادی و رهایی بود. رهایی از خانه‌ای که پدر نمی‌گذاشت به میل خودش زندگی کند. سال‌ها این رویا به وجودش گرما می‌بخشید که سرانجام روزی بتواند با دعای خیر خانواده‌اش خانه را ترک کند و برای خودش زندگی مستقلی تشکیل دهد، ولی هنوز هم شک داشت این رویا به ...
رویای توسکستان
رویای توسکستان سوار بر اسب در حاشیه مزرعه پیش رفت. گندم‌ها بلند و طلایی شده و وقت درو کردنشان فرا رسیده بود. کاش غصه‌هایش را همراه با گندم‌ها درو می‌کردند کاش دلتنگی‌ها حجمی داشتند و لبریز می‌شدند... در سکوت با غمی ته چشمانش به نقطه‌ای خیره ماند. دیگر در آن‌جا ماندن فایده‌ای نداشت. باید برمی‌گشت و کار و زندگی‌اش را از سر ...
مشاهده تمام رمان های بهاره باقری
مجموعه‌ها