رمان خارجی

طریقت عشق (روایتی از عشق پرشور مولانا و شمس)

به یاد دارم سال‌ها قبل شور نوشتن زمانی در دلم افتاد.شریعت عشق. اما جسارت نوشتنش را در خود نیافتم. زبانم لال و نوک قلبم کور شد. در پی خوردن 40 تنور نان رفتم. دنیا را گشتم، انسان‌ها را شناختم، حکایت‌هایی شنیدم. بسیار بهار بر من گذشت نانی در تنورها نماند و من هنوز در عشق چون کودکی بی‌تجربه بودم.

فکرآذین
9786009119189
۱۳۹۴
۳۹۲ صفحه
۳۸۶۹ مشاهده
۰ نقل قول
الیف شافاک
صفحه نویسنده الیف شافاک
۴۱ رمان الیف شافاک، نویسنده ترک-بریتانیایی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در استراسبورگ فرانسه به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با نوشتن به ترکی و انگلیسی و پرداختن به هویت‌های چندگانه شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «ملت عشق»، «حرامزاده استانبول» ...
دیگر رمان‌های الیف شافاک
شفاگر جنون
شفاگر جنون رمان « شفاگر جنون» سفری است که الیف شافاک، نویسنده‌ی این رمان وضعیت آمریکای معاصر و پیچیدگی‌های اجتماعی‌اش را در آن روایت می‌کند. این رمان داستانی طنز و در عین حال غم‌انگیز چند دوست جوان و تلاش بی‌پایانشان برای رسیدن به حس خوشبختی را نشان می‌دهد که تجارب گوناگون آن‌ها را در این راه، تعریف می‌کند. عمر، عابد و پیو، ...
10 دقیقه و 38 ثانیه در این دنیای عجیب
10 دقیقه و 38 ثانیه در این دنیای عجیب در این رمان شافاک از ساختاری متفاوت استفاده می‌کند. لی‌لا، قهرمان داستان، که در مسیر زندگی و در خلال اتفاقاتی به روسپی‌گری در استانبول کشیده شده، مرده است، ولی ذهن او به مدت 10 دقیقه و 38 ثانیه به حیاتش ادامه می‌دهد و همه زندگی‌اش، با تمام فراز و نشیب‌هایش، در همین دقایق به خاطرش می‌آید. الیف شافاک در این ...
چهل قاعده عشق
چهل قاعده عشق
شمعدانی
شمعدانی شمعدانی، دختربچه‌ای باهوش و کنجکاو است که کتاب خواندن را خیلی دوست دارد. او با خودش فکر می‌کند که فهماندن بعضی چیزها برای بزرگترها چقدر سخت است. یکی از چیزهایی که شمعدانی خیلی دوست دارد کتاب اطلسی است که پدرش برای او خریده و همیشه آن را همراه خود دارد. در اطلس تصویر کشورهایی را می‌بیند که خیال دارد در ...
ملت عشق
ملت عشق خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد. نوک قلم کور. کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدم‌هایی شناختم، قصه‌هایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته کفش‌های آهنی سوراخ شده، من اما هنوز خامم، هتوز هم در عشق همچو کودکان ناشی...
مشاهده تمام رمان های الیف شافاک
مجموعه‌ها