رمان خارجی

خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد. نوک قلم کور. کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدم‌هایی شناختم، قصه‌هایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته کفش‌های آهنی سوراخ شده، من اما هنوز خامم، هتوز هم در عشق همچو کودکان ناشی...

ققنوس
9789643119195
۱۳۹۴
۵۱۲ صفحه
۶۹۴۳ مشاهده
۲۵۷ نقل قول
نسخه‌های دیگر
الیف شافاک
صفحه نویسنده الیف شافاک
۴۱ رمان الیف شافاک، نویسنده ترک-بریتانیایی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در استراسبورگ فرانسه به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با نوشتن به ترکی و انگلیسی و پرداختن به هویت‌های چندگانه شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «ملت عشق»، «حرامزاده استانبول» ...
دیگر رمان‌های الیف شافاک
شمس‌پاره
شمس‌پاره غربت کلمه عجیبی است، به محض به زبان آوردن، طعم گس آن را در دهانمان حس می‌کنیم. انگار سنگ نمکی را روی زبانت گذاشته‌ای که به این راحتی‌ها آب نمی‌شود. دل‌شوره‌ای که قابل بیان نیست. اگر بگویند تعریف‌اش کن قادر به بازگویی آن نخواهی بود. همیشه چیزی ناقص می‌ماند و نمی‌توانی تمام‌اش کنی...
شیر تلخ
شیر تلخ هیچ‌کدام چاره‌ساز نبود. درمان‌ها چاره‌ساز نبودند. زیرا من برای تغییر و خوب شدن آماده نبودم. چاهی پر از احساسات برای خودم کنده بودم وقتی به عمیق بودن بیش از حد آن پی بردم، از کندن صرف نظر کردم و خودم را در آن چاه انداختم. تمام هفته‌ها و ماه‌های من درون آن چاه گذشت. هرقدر که دلم به حال خودم ...
چهل قاعده عشق
چهل قاعده عشق
3 دختر حوا
3 دختر حوا سه دختر حوّا روایت سرگذشت یک زن است که در میان عشق و باورهایش قرار گرفته، باورهایی که درست و نادرست بودن آن‌ها را نمی‌داند. کاوش او برای شناخت معنی زندگی و عشق او را به ماجراهایی تازه و ورطه‌هایی گوناگون می‌کشاند. این کتاب درباره زندگی 3 زن به نام‌های شیرین، پری و مونا است که شخصیت‌ آنها به دلیل اختلاف ...
طریقت عشق (روایتی از عشق پرشور مولانا و شمس)
طریقت عشق (روایتی از عشق پرشور مولانا و شمس) به یاد دارم سال‌ها قبل شور نوشتن زمانی در دلم افتاد.شریعت عشق. اما جسارت نوشتنش را در خود نیافتم. زبانم لال و نوک قلبم کور شد. در پی خوردن 40 تنور نان رفتم. دنیا را گشتم، انسان‌ها را شناختم، حکایت‌هایی شنیدم. بسیار بهار بر من گذشت نانی در تنورها نماند و من هنوز در عشق چون کودکی بی‌تجربه بودم.
مشاهده تمام رمان های الیف شافاک
مجموعه‌ها