رمان خارجی

من خدمتکار شاه انگلیس بودم

(Obsluhoval jsem anglickeho krale)

کارم را در هتل پراگ طلایی که شروع کردم، رئیس هتل گوش چپ مرا پیچاند و گفت: «اینجا فقط یه خدمتکاری پس یادت باشه که نه چیزی می‌بینی و نه می‌شنوی، چی گفتم؟ تکرار کن.» گفتم: «نه چیزی می‌بینم و نه چیزی می‌شنوم» این‌بار گوش راستم را گرفت و بلندم کرد و گفت: «در عین حال باید چشم و گوشت باز باشه. چی بهت گفتم؟ «تکرار کن» حسابی جا خورده بودم ولی قول دادم که چشم و گوشم باز باشه. این‌جوری در هتل شروع به کار کردم...

9789647199339
۱۳۹۴
۲۶۴ صفحه
۸۱۴ مشاهده
۰ نقل قول
بهومیل هرابال
صفحه نویسنده بهومیل هرابال
۱۶ رمان بهومیل هرابال، نویسنده چکی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به طنز، کار، تنهایی، تاریخ و زندگی مردم عادی نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او می‌توان ...
دیگر رمان‌های بهومیل هرابال
همه ترس‌هایم
همه ترس‌هایم خدایان این سرزمین را ترک کرده‌اند قهرمانان دوران باستان هرکول و پرومته رخت بربسته‌اند. همسرم هم بهتر دید این زندگی را ترک کند. درست مثل پرل دختر خاخامی از براتیسلاو که عاشق من بود و من هم عاشق او چون خیلی شبیه همسرم پپسی بود...
همه‌ی گربه‌های من
همه‌ی گربه‌های من کتاب «همه‌ گربه‌های من» نوشته‌ی بوهومیل هرابال اثری شخصی، عمیق و تأمل‌برانگیز است که در آن نویسنده رابطه‌ی خود با گربه‌هایش را روایت می‌کند. این کتاب، فراتر از داستانی درباره‌ی حیوانات خانگی، سفری احساسی به درون روح نویسنده و انعکاسی از عشق، دلبستگی، گناه، مسئولیت و مرگ است. هرابال که در خانه‌ی روستایی‌اش در کنار گربه‌هایش زندگی می‌کند، در این ...
آقای کافکا و داستان‌های دیگر از عصر جنون
آقای کافکا و داستان‌های دیگر از عصر جنون داستان‌های این کتاب تجلی عصر خاصی از کشور چک است که «دوره کیش شخصیت» نام دارد. هر کس در این کتاب به دنبال محکومیت صرف می‌گردد، سخت در اشتباه است. در این دوره من با مردمی زیسته‌ام که حس می‌کردند یا می‌دانستند هر عصری، جنینی در خود نهفته دارد که نه تنها فقط امید را در دل یک نفر ایجاد ...
مرگ آقای بالتیس برگر
مرگ آقای بالتیس برگر عده‌ای پیرمرد روی نیمکتت در مقابل کارخانه سیمان نشسته بودند و سر همدیگر داد می‌کشیدند و یقه همدیگر را گرفته بودند و در گوش هم فریاد می‌زدند. گرد و غبار سیمان می‌بارید و تمام خانه‌ها و باغ‌ها با پودر سنگ سیمان پوشیده شده بودند. من قدم به منطقه خاک‌آلود گذاشتم. مردی کوچک با داس چمن‌های زیر یک درخت گلابی تنها ...
مشاهده تمام رمان های بهومیل هرابال
مجموعه‌ها