مجموعه داستان داخلی

در 1 پرانتز به دنیا آمدم

شاعری که طی سال‌ها دوست ما شده بود و هر روز شعر می‌نوشت. در هنگام بیماری به دیدار ما می‌آمد. برای ماه گل سرخ و دارو می‌آورد. وقتی شنیدیم سکته کرده است به بیمارستان رفتیم. من و نقطه، دو نقطه، ویرگول سوار آساتنسور شدیم. در آسانسور مردم ما را با وحشت نگاه می‌کردند...

مشکی
9789648765830
۱۳۹۴
۴۸ صفحه
۲۴۱ مشاهده
۰ نقل قول
احمدرضا احمدی
صفحه نویسنده احمدرضا احمدی
۳۱ رمان احمدرضا احمدی، شاعر و نویسنده ایرانی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در کرمان به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با شعر نو، ادبیات کودک و زبانی ساده اما تصویری شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با مجموعه شعرها و کتاب‌های ...
دیگر رمان‌های احمدرضا احمدی
عمر 7 چوب کبریت کوتاه بود فقط 1 لحظه بود
عمر 7 چوب کبریت کوتاه بود فقط 1 لحظه بود پدرم روزی که به سفر می‌رفت نشانی و کلید یک باغ قدیمی و یک قوطی کبریت که هفت چوب کبریت داشت را به من داد. این باغ قدیمی پر از درخت انار بود.
در همه جهان ناگهان چراغ‌ها روشن شدند
در همه جهان ناگهان چراغ‌ها روشن شدند کودکان جهان ناگهان از نسیم صبح‌گاهی بیدار شدند به میدان‌ها آمدند. جهان در رنگ بنفش غرق شد، جهان بنفش شد.
آیا می‌توان با فقر پاریس را دوست داشت
آیا می‌توان با فقر پاریس را دوست داشت وقتی قطار به تونل رسید، در تاریکی تونل و کوپه‌ تاریک، آرام آرام، تکه‌تکه‌ گذشته را به یاد آوردم؛ دلیلش را هم نمی‌دانستم. در کوپه‌ من تنها بودم. کودکی‌ام در شهرستان حومه‌ پاریس، همه‌ روزها در زیر درختان انگور، شب‌ها سرفه‌های مدام پدرم که با رادیوی کهنه‌اش خبر‌های جنگ را می‌شنید، بیماری‌های بی‌علاج مادرم که ناشی از فقر و زحمات ...
نمایش‌نامه‌های شاعر 3 (انبارها پیله‌ها ماهتاب دریایی تولد اول تولد دوم)
نمایش‌نامه‌های شاعر 3 (انبارها پیله‌ها ماهتاب دریایی تولد اول تولد دوم) حساب سال‌هایی را که در این انبار متروک و نمور زندگی کرده‌ام از یاد برده‌ام، باید زندگی را ادامه بدهم. شاید بازگردد و دوباره برای من آکوردئون بزند. من به صدای آکوردئونش زنده هستم. برای ادامه زندگی از چه چیز باید نام ببرم. من که شیفته نگاه خودم و دیگران به انگورها بودم، اکنون در انبار مانده‌ام که فهرستی از ...
دفتر دوم (احمدرضا احمدی)
دفتر دوم (احمدرضا احمدی) ما روی بالکن ایستاده‌ بودیم. باران بیداد می‌کرد. ما انتهای خیابان را نگاه می‌کردیم. تنها سخنی که به هم می‌گفتیم. آه بود و سکوت. از جمعه گذشته. می‌خواستیم. گلدان‌های شمعدانی را. از بالکن به اتاق بیاوریم. ما به انتهای خیابان خیره بودیم. در انتهای خیابان. دوازده چتر سیاه. و یک چتر قرمز را می‌دیدیم. چترها در باران به طرف ما ...
مشاهده تمام رمان های احمدرضا احمدی
مجموعه‌ها