حکایت زمستانی، برای نقل در پای گرمای آتش در شبهای تاریک و طولانی و سرد زمستان قصهای مناسب دارد. شکسپیر در این اثر به اعجاز قلم سحرانگیز خویش، یک تراژدی هولناک و فاجعه بار را به کمدی شاد و دلانگیز بدل میکند.
۶۴ رمان
ویلیام شکسپیر نمایشنامهنویس، شاعر و بازیگر انگلیسی بود و معمولاً مهمترین چهره ادبیات نمایشی انگلیسی دانسته میشود. او در استراتفورد-اپان-ایون زیست و بخش اصلی کار حرفهای خود را در فضای تئاتر لندن گذراند.
از زندگی شخصی او همه چیز روشن نیست، اما آثارش نشان میدهند با زبان، صحنه و روان انسان آشنایی کمنظیری داشته است. شکسپیر هم برای تماشاگر عام مینوشت و هم متنهایی میساخت که قرنها بعد هنوز خوانده و اجرا میشوند.
نمایشنامههایی مانند «هملت»، «مکبث»، «شاه لیر»، «اتللو»، «رومئو و ...
هملت
بودن یا نبودن، حرف در همین است. آیا بزرگواری آدمی بیش در آن است که زخم فلاخن و تیر بخت ستمپیشه را تاب آورد، یا آن که در برابر دریایی فتننه و آشوب سلاح برگیرد و با ایستادگی خویش بدان همه پایان دهد؟ مردن، خفتن، نه بیش، و پنداری که ما با خواب به دردهای قلب و هزاران آسیب طبیعی ...
تاجر ونیزی (داستانی از شکسپیر)
هیچکس با اجبار به دیگری رحم نمیکند. بخشندگی فقط وقتی صورت میگیرد که مانند قطرات ملایم باران بر روی زمین بباریم. بخشیدن یک موهبت دو جانبه است. هم برای کسی که میبخشد آرامش میآورد، و هم برای کسی که بخشیده میشود.
طوفان
همه چیزهایی که ماهیت اشتراکی دارند بیکوشش و عرق جبین فراهم میشدند. به خیانت، جنایت، شمشیر، نیزه و دشنه و توپ و یا هیچ جنگافزاری نیاز نمیبود، بلکه طبیعت به آرزوی خودفراوانی و وفور به بار میآورد و روزی مردم بیآزار مرا میداد.