مجموعه داستان داخلی

سرهنگ زندان یحیی

گفتم: «چرا ایشان از بنده شکایت کرده‌اند؟» افسر نگهبان گفت: «چون شما ایشان را تهدید به قتل کرده‌اید.» من با عصبانیت گفتم: «تهدید به قتل همسر، یک چیزی مثل قربان صدقه رفتن است و باد هواست.» افسر نگهبان گفت: «اولا این دو تا موضوع ربطی به هم ندارند. ثانیا خانم ریچاردز همسر شما نیستند، که به قول خودتان مثل قربان صدقه رفتن، بتوانید ایشان را به قتل تهدید کنید.»

ثالث
9786004050661
۱۳۹۵
۱۱۶ صفحه
۲۱۱ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده هادی خورشاهیان
۱۷ رمان هادی خورشاهیان، شاعر و نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به شعر، نوجوانی، روایت و تجربه زیسته نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های هادی خورشاهیان
سودابه سیاوش را کشت
سودابه سیاوش را کشت «بهمن شعله‌ور»اسم یک آدم است. یک مترجم که کتاب‌های خوبی را به خوبی ترجمه کرده است. این را گفتم که بدانید خودم می‌دانم، اما الان من اصلا نمی‌خواهم درباره این مترجم مشهور حرف بزنم. می‌خواهم درباره بهمنی حرف بزنم که شعله‌ور بود. حواس‌تان نرود به بهمن پنجاه و هفت که انقلاب شد...
تا صدای رباب پای قطار
تا صدای رباب پای قطار
پراگ در تبعید
پراگ در تبعید پراگ در تبعید روایتی پسامدرن و راویان متعدد دارد و هر شخصیتی روایت خود از ماجرای رمان را بیان کرده که بالطبع در برخی از قسمت‌ها این روایت‌ها با هم تداخل و همپوشانی دارند. تم اصلی داستان روایت زن و شوهری در ۱۰۰ سال پیش است که چون بچه‌دار نمی‌شوند، به روستاهای اطراف محل زندگی خود رفته و بچه‌های بی‌سرپرست ...
دشمن آینده
دشمن آینده هادی خورشاهیان داستان‌نویسی پُرکار است و در آثارِ داستانی‌اش از روایت‌های خاص و عجیبی استفاده می‌کند که برآمده‌اند از ذهنِ چند سویه‌اش. رمانِ دشمنِ آینده تازه‌ترین نوشته‌ او، نیز با چنین مشی و سازمانی نوشته شده است. رمان داستانی خطی به مفهومِ مصطلحش ندارد و درباره‌ سکراتِ مرگ است به نوعی. گروهی از آدم‌های متفاوت و خاص که در مکانی ...
برهنه در برهوت
برهنه در برهوت درویش می‌گفت: «دادگاه بعدی هویدا کی است؟» میلاد با تعجب به درویش نگاه کرد و گفت: «هویدا همان اول انقلاب اعدام شد.» درویش چشم‌هایش را تنگ کرد و گفت: «خودم هفته پیش دیدم توی تلویزیون داشت از خودش دفاع می‌کرد.» حیدر گفت: «درویش دست بردار. آن تکرارش بود. مال همان اول انقلاب بود.» درویش لبخندی زد و گفت: «تو از ...
مشاهده تمام رمان های هادی خورشاهیان
مجموعه‌ها