رمان نوجوان

شاه دزد

(Herrder diebe)

دو برادر چهارده و هشت ساله آلمانی، پدر و مادرشان را از دست داده‌اند. آن‌ها از دست خاله و شوهر خاله‌شان که می‌خواهند این دو را از هم جدا کنند به شهر ونیز ایتالیا می‌گریزند. خاله استر کارآگاهی استخدام می‌کند تا بچه‌ها را پیدا کند. پسرها عضو باندی شده‌اند که کار اصلی‌شان دزدی است.

افق
9789643698614
۱۳۹۵
۳۵۲ صفحه
۳۹۷ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
کورنلیا فونکه
صفحه نویسنده کورنلیا فونکه
۱۷ رمان کورنلیا فونکه، نویسنده آلمانی ادبیات کودک و نوجوان است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به کتاب، جادو، جهان‌های خیالی و ماجراجویی نوجوان نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های کورنلیا فونکه
قلب جوهری (3 گانه جوهری 1)
قلب جوهری (3 گانه جوهری 1) وقتی که انگشت‌خاکی روی در شماره 5 کوبید، صدای خش‌خش ضعیفی از آن طرف به گوش رسید. او در حالی که به سراغ قفل می‌رفت، آهسته گفت: انگار می‌خواستن زنده نگهش دارن. اونا افراد محکوم به مرگ رو تو سرداب زیر کلیسا نگه می‌دارند. از وقتی که الکی به باستا گفتم که یه بانوی سفید تابوت‌های سنگی رو اون پایین ...
سیاه قلب (رمان‌های 3 گانه فونکه 1)
سیاه قلب (رمان‌های 3 گانه فونکه 1) از مرد غریبه جز سایه‌اش چیزی دیده نمی‌شود، ولی مگی می‌تواند از پشت پنجره هاله‌ای از چهره مرد را ببیند. این غریبه کیست که گرد انگشت صدایش می‌زنند؟ کاپریکورن و جادوزبان چه نقشه‌ای دارند؟ مگی که عاشق کتاب و کتاب‌خوانی است، جواب این پرسش‌ها را در یک کتاب پیدا می‌کند، اما خب که چی؟!
مرگ جوهری (3 گانه جوهری 3)
مرگ جوهری (3 گانه جوهری 3) چشم‌هایش انگشت‌خاکی را در جا میخکوب کرد؛ چشمان سرخ در آن تاریکی مطلق، چشمانی هم بی‌رحم و هم بی‌روح؛ هیچ دیروز یا فردایی نداشت، بدون نور و گرما، اسیر در سرمای خود، عنصر سرما‌بخش اهریمنی. انگشت‌خاکی آتش دور خود را همچون پوست خز گرمی احساس می‌کرد. کم مانده بود پوستش را بسوزاند، اما تنها محافظ او در برابر آن چشمان بی‌روح ...
ارباب دزدها 2
ارباب دزدها 2 زمستان زودتر به ونیز آمده است. پسر بچه یتیم در حال فرار هستند و در کانال‌های قدیمی و کوچه‌های مه گرفته شهر پنهان می‌شوند. آن دو با گروهی از بچه‌های خیابانی و رئیس مرموزشان آشنا می‌شوند. پناهگاه آن‌‌ها یک سینمای متروکه است.
مشاهده تمام رمان های کورنلیا فونکه
مجموعه‌ها