رمان ایرانی

معلم پیانو

طوفان بود، حتما همه می‌خندیدند که در آن طوفان نوح که داشت همه گرد و غبار جهان را به سر و صورتم می‌ریخت، با کفش‌های پاشنه بلند دربه‌در دنبال آدرسی می‌گشتم که کسی تا حالا اسمش را نشنیده بود. انگار آدرسی از کره مریخ می‌خواستم! کوچه شباهنگ... جوری نگاهم می‌کردند انگار فحش داده‌ام! نمی‌دانم علتش طوفان بود یا موهای آشفته من در باد که از زیر شال بیرون زده بود یا حسی که در طوفان، مرا به آن کوچه برد بود. آن هم در محلی که نم‌شناختم... بالاخره از پشت چنارها تابلوی کوچه شباهنگ پیدا شد و بعد آن، تابلوی کذایی آموزشگاه موسیقی شایان. یک لحظه تردید کردم. واقعا باید می‌رفتم؟

9786008211174
۱۳۹۵
۱۱۲ صفحه
۱۱۹۸ مشاهده
۰ نقل قول
چیستا یثربی
صفحه نویسنده چیستا یثربی
۲۲ رمان چیستا یثربی، نویسنده، نمایشنامه‌نویس و کارگردان ایرانی است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته می‌شود که به روان انسان، رابطه، تنهایی و تجربه زنانه نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد که ادبیات می‌تواند از دل تجربه‌های فردی، جهان‌هایی عمومی و ماندگار بسازد. مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشته‌هایش معمولاً شخصیت‌ها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آن‌ها با گذشته، ترس‌ها، امیدها و انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که داستان را پیش می‌برند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های چیستا یثربی
خواب گل سرخ
خواب گل سرخ خواب گل سرخ رمانی درباره آدم‌هاست، آدم‌های ساده و معمولی. آدم‌هایی مثل من، شما، همسایه‌ها و مردم کوچه و بازار... همه ما دل‌مان می‌خواهد از اتاق تنهایی خود خارج شویم و به آدم‌ها نزدیک شویم. همه ما دل‌مان می‌خواهد که دوست داشته باشیم و دوست داشته شویم، اما آیا در دنیای متکثر و مجازی امروز، چنین چیزی ممکن است! یک ...
1 شب دیگر هم بمان سیلویا
1 شب دیگر هم بمان سیلویا ما خوشبخت بودیم. بغل بغل گل نرگس از باغچه کلیسا می‌چیدیم تا به بقال محل بفروشیم. من به دنیا اومدم، شعر گفتم،‌ تد هیوز رو دیدم، عاشقش شدم و باهاش زندگی کردم، دیگه بیشتر از این چی می‌خوام؟ یه آدم بیشتر از این چی می‌خواد؟ خدایا بهت احتیاج دارم،‌ به عشقت، به گرمات، به کلمه‌ت، یه چیزی بگو خدا، یه ...
کوتاه کردن موی مرده (مجموعه داستان ایرانی)
کوتاه کردن موی مرده (مجموعه داستان ایرانی) زبان فارسی ...
اسرار انجمن ارواح
اسرار انجمن ارواح سیندرلا کفش را برداشت. نگاهی به آن انداخت و غرق در خاطرات دور، لبخند زد. چیزی عوض نشده بود. گرچه از زمان ازدواج او با شاهزاده قصه‌ها سال‌ها می گذشت، اما او همیشه سیندرلا بود و باید احساس خوشبختی می‌کرد. این رسم قصه است. ((سیندرلا)) صدای شوهرش در سکوت شب او را ترساند. کفش بلور از دستش افتاد و هزار تکه شد ...
مشاهده تمام رمان های چیستا یثربی
مجموعه‌ها