رمان خارجی

بادبادک باز

(The kite runner)

خالد حسینی در اولین رمان خود به نام بادبادک‌باز به دستاوردی نائل آمده که فقط تعداد اندکی از نویسندگان معاصر به آن دست یافته‌اند. نویسنده ضمن روایتی آموزنده و روشنگر از نابسامانی‌های سیاسی و فرهنگی افغانستان شخصیت‌هایی پویا می‌آفریند که تلاش‌های تاثربرانگیز و پیروزی‌های پرشورشان حتی تا مدت‌ها پس از پایان کتاب در ذهن خواننده باقی می‌ماند و شاید تنها ایراد این رمان شگفت‌انگیز این است که‌خیلی زود تمام می‌شود.

مروارید
9789645881922
۱۳۸۹
۴۲۴ صفحه
۶۲۳ مشاهده
۱ نقل قول
نسخه‌های دیگر
خالد حسینی
صفحه نویسنده خالد حسینی
۲۵ رمان خالد حسینی نویسنده افغان-آمریکایی و پزشک پیشین است. او در کابل به دنیا آمد و پس از مهاجرت به آمریکا، با رمان‌هایی شناخته شد که افغانستان، تبعید و زخم‌های خانوادگی را به مخاطبان جهانی معرفی کردند. اولین رمان او، «بادبادک‌باز»، موفقیتی گسترده پیدا کرد و تصویری عاطفی از دوستی، خیانت، طبقه اجتماعی و پیامدهای جنگ ارائه داد. این کتاب نام حسینی را در ادبیات معاصر جهانی تثبیت کرد. در «هزار خورشید تابان» و «و کوهستان به طنین آمد»، حسینی دوباره به سراغ ...
دیگر رمان‌های خالد حسینی
و کوه‌ها انعکاس دادند
و کوه‌ها انعکاس دادند در این داستان که تنها در محور والدین و و فرزندان نیست، بلکه خواهران و برادران و عموزاده‌ها و سرایدار‌ها را در بر می‌گیرد. خالد حسینی به جست و جو و کاوش در مسیرهای مختلفی گه در طی آنها خانواده پرورش می‌‌یابد، آزرده و جریحه‌دار می‌شوند، مورد خیانت قرار می‌گیرند، مایه احترام و افتخار می‌شوند، و برای یکدیگر دست ...
1000 خورشید درخشان
1000 خورشید درخشان در رمان هزار خورشید تابان کمابیش همان مقطع زمانی بادبادک‌باز مطرح شده‌است،با این تفاوت که در اینجا داستان دو زن در میان است و از ستم مضاعفی می گوید که در افغانستان جنگ‌زده بر زنان روا داشته‌اند.به نظر خالد حسینی در این رمان گام چشمگیری به پیش برداشته و هیچ چیز را سیاه سیاه یا سفید سفید ندیده است.
و کوه طنین انداخت
و کوه طنین انداخت این کتاب بسیار تاثیرگذار و فریبنده خالد حسینی نشانگر درک عمیق او از قید و بندهایی است که به ما و هستی ما معنا می‌دهد، چیزی که معنای آن انسان بودن است. داستان با پیوند نامتوازن میان برادر و خواهری بی‌مادر در دهکده‌ای در افغانستان آغاز می‌شود. برای پری 3 ساله، برادر بزرگش عبدالله بیشتر مادر است تا برادر. و برای ...
و کوه‌ها باز گفتند
و کوه‌ها باز گفتند نیلا با چشمانی درشت‌شده از شگفتی، با دو دست جلوی دهانش را گرفته بود تا مبادا صدای شیونش شنیده شود. این‌ها برمن، بر قلب من، بر روح من سنگینی می‌کند، آقای مارکوس. این همه سال گذشته، اما تمام این‌ها بر جان من سنگینی می‌کند.
مشاهده تمام رمان های خالد حسینی
مجموعه‌ها