رمان خارجی - آمریکا و کانادا

بادبادک‌باز

(The kite runner)

اثری شگفت‌انگیز.. این داستان از جنس آن داستان‌های فراموش‌نشدنی است که تا سال‌ها با شما خواهد ماند. این رمان استثنایی تمام درون‌مایه‌های مهم ادبیات و زندگی را دربرمی‌گیرد: عشق، افتخار، گناه، ترس، رستگاری... این کتاب در من چنان تاثیرگذار بود که تا مدت‌ها هرچیز که بعد از آن می‌خواندم، بی‌ورح به نظر می‌رسید. بادبادک‌باز اولین رمان افغانی است که به زبان انگلیسی نوشته شده و داستانی تمام‌عیار را از خانواده، عشق و دوستی نقل می‌کند که تا قبل از آن در ادبیات داستانی سابقه نداشته است. این رمان به همان اندازه که عاطفی و جذاب است، بی‌اندازه استثنایی و تاثیرگذار است.

مروارید
9789641915423
۱۳۹۷
۴۵۲ صفحه
۳۰۱ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
خالد حسینی
صفحه نویسنده خالد حسینی
۲۵ رمان خالد حسینی نویسنده افغان-آمریکایی و پزشک پیشین است. او در کابل به دنیا آمد و پس از مهاجرت به آمریکا، با رمان‌هایی شناخته شد که افغانستان، تبعید و زخم‌های خانوادگی را به مخاطبان جهانی معرفی کردند. اولین رمان او، «بادبادک‌باز»، موفقیتی گسترده پیدا کرد و تصویری عاطفی از دوستی، خیانت، طبقه اجتماعی و پیامدهای جنگ ارائه داد. این کتاب نام حسینی را در ادبیات معاصر جهانی تثبیت کرد. در «هزار خورشید تابان» و «و کوهستان به طنین آمد»، حسینی دوباره به سراغ ...
دیگر رمان‌های خالد حسینی
1000 خورشید تابان (پالتویی)
1000 خورشید تابان (پالتویی) در رمان هزار خورشید تابان کمابیش همان مقطع زمانی بادبادک‌باز مطرح شده‌ است،با این تفاوت که در اینجا داستان دو زن در میان است و از ستم مضاعفی می‌گوید که در افغانستان جنگ‌زده بر زنان روا داشته‌اند.به نظر خالد حسینی در این رمان گام چشمگیری به پیش برداشته و هیچ چیز را سیاه سیاه یا سفید سفید ندیده است.
و کوه طنین انداخت
و کوه طنین انداخت این کتاب بسیار تاثیرگذار و فریبنده خالد حسینی نشانگر درک عمیق او از قید و بندهایی است که به ما و هستی ما معنا می‌دهد، چیزی که معنای آن انسان بودن است. داستان با پیوند نامتوازن میان برادر و خواهری بی‌مادر در دهکده‌ای در افغانستان آغاز می‌شود. برای پری 3 ساله، برادر بزرگش عبدالله بیشتر مادر است تا برادر. و برای ...
پژواک کوهستان
پژواک کوهستان پروانه قبل از این‌که لحاف را کنار بزند و آن را ببیند بوی آن به دماغ‌اش می‌خورد. تمام کپل معصومه تا پایین ران‌ها، ملحفه‌ها، تشک و همین‌طور لحاف کثیف بود. معصومه از بالای شانه‌اش با کم‌رویی و از روی شمر نگاهی ملتمسانه برای طلب بخشش می‌کند، شرم بعد از این همه مدت، این همه سال. معصومه زیر لب می‌گوید:«معذرت می‌خوام.»
مشاهده تمام رمان های خالد حسینی
مجموعه‌ها