رمان خارجی

قمارباز (با 9 تفسیر)

بالاخره بعد از دو هفته مرخصی برگشتم. خانواده‌ای که برایشان کار می‌کنم، سه روزی می‌شود که به رولتن‌بورگ آمده‌اند. خدا می‌داند که چرا فکر می‌کردم لابد دارند انتظارم را می‌کشند؛ اما در اشتباه بودم. ژنرال، در عین بی‌اعتنایی، نگاهی به سر تا پایم انداخت، چند کلمه‌ای از سر بنده‌نوازی با من حرف زد و بعد حواله‌ام داد به خواهرش. مشخص بود از جایی پول جور کرده‌اند. به نظرم رسید، ژنرال قدری در حضورم معذب است و حتی شرم دارد نگاهم کند. و...

9786004360883
۱۳۹۵
۵۳۶ صفحه
۹۴۷ مشاهده
۰ نقل قول
فئودور داستایوفسکی
صفحه نویسنده فئودور داستایوفسکی
۷۳ رمان فئودور داستایوفسکی نویسنده روس و یکی از بزرگ‌ترین رمان‌نویسان جهان است. او در مسکو به دنیا آمد و زندگی‌اش با فقر، زندان، تبعید، بیماری و تجربه‌های سختی همراه شد که بعدها به عمق آثارش راه پیدا کردند. داستایوفسکی بیش از آنکه فقط روایتگر ماجرا باشد، کاوشگر روح انسان است. شخصیت‌های او معمولاً درگیر گناه، ایمان، آزادی، فقر، تحقیر، جنون و پرسش‌های اخلاقی‌اند. رمان‌هایی مانند «جنایت و مکافات»، «برادران کارامازوف»، «ابله» و «شیاطین» از مهم‌ترین آثار او هستند. این کتاب‌ها با وجود حجم ...
دیگر رمان‌های فئودور داستایوفسکی
نیه توچکا
نیه توچکا ((با این وصف گوش کن! وقتی من مردم تو بچه‌های مرا دوست خواهی داشت، این طور نیست؟ تو ایشان را مثل بچه خودت دوست خواهی داشت. آخر به یاد بیاور که هم تو را مثل بچه خودم دوست داشته‌ام.)) من بی‌آنکه بدانم چه می‌گویم، در حالی که از فرط هیجان و گریه نفسم بند آمده بود به زحمت گفتم: ((بلی، بلی!))
شاهکارهای کوتاه (6 داستان) مجموعه داستان
شاهکارهای کوتاه (6 داستان) مجموعه داستان زن جوانی، میان گروه دعاخوانان، نزدیک در ورودی زانو زده بود. اردنیف از میان گروه بینوایان و سائلین بکف و زن‌های فقیر ژنده‌پوش که در انتظار صدقه بودند، راهی برای خود باز کرد و کنار زن جوان زانو زد. لباسشان به هم می‌خورد. اردنیف صدای نفس ناآرام زن جوان را که همراه دعا از دهان نیمه‌بازش بیرون می‌آمد می‌شنید. چهره ...
شب‌های روشن (1 داستان عاشقانه از خاطرات 1 رویاپرداز)
شب‌های روشن (1 داستان عاشقانه از خاطرات 1 رویاپرداز) کمی دورتر، زنی که به میله‌های نرده تکیه داشت به آب تیره کانال خیره مانده بود. کلاه زرد رنگ زیبایی بر سر و شنل کوتاه و سیاه رنگی بر شانه داشت. با خود فکر کردم:‹‹دختر جوانی است که مطمئنا موهای سیاهی دارد.›› ظاهرا صدای قدم‌هایم را نشنید. وقتی با نفس حبس شده و قلبی که به شدت می‌زد از کنارش ...
جوان خام
جوان خام در آن هنگام که من از بیماری برخاسته و ار خانه بیرون آمده بودم، لامبر دو فقره نقش کشیده بود (این را اکنون مسلم می‌دانم). نخستین این بود که از آندریونا سفته‌ای به مبلغ سی‌هزار (روبل) در ازای دادن آن نامه بگیرد و بعد با وی کمک کند و دوتایی شاهزاده را به وحشت بیندازند و او را از تمام ...
مشاهده تمام رمان های فئودور داستایوفسکی
مجموعه‌ها