رمان ایرانی

عاشق شدن پری دریایی به روایت آب

مندو ماهیگیر و صیاد مروارید است. او یکه و تنها به دریا می‌رود تا شاید پری دریایی را ببیند. یک روز عاقبت او را می‌بیند و هر دو به هم دل می‌بازند. ولی عشق آدم و پری‌ها، در سرزمین آنان ممنوع است. پری و مندو چاره‌ای جز فرار ندارند اما پریان بالاخره آن‌ها را پیدا می‌کنند و پری را مجبور می‌کنند به سرزمین‌شان بازگردد اما این پایان عشق آنان نیست. مندو باید هر طور شده خود را به پری دریایی برساند.

پیدایش
9786002963857
۱۳۹۵
۱۰۰ صفحه
۲۱۶ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمدرضا یوسفی
۱۰ رمان محمدرضا یوسفی نویسنده ایرانی ادبیات کودک و نوجوان است؛ از چهره‌های پرکار این حوزه که برای گروه‌های سنی مختلف نوشته است. او با جهان کودکان و نوجوانان از مسیر قصه، بازنویسی و روایت‌های تاریخی و اجتماعی ارتباط برقرار کرده است. در آثار یوسفی، قصه اغلب به زبان ساده و روشن پیش می‌رود، اما پشت این سادگی تلاشی برای انتقال تجربه، امید و شناخت دیده می‌شود. او از نویسندگانی است که به تولید مستمر برای مخاطب کودک اهمیت داده‌اند؛ کاری که به شناخت سن، ...
دیگر رمان‌های محمدرضا یوسفی
سارا و موج‌های عاشق ارس
سارا و موج‌های عاشق ارس همه می‌دانند که سارا و خان ‌چوپان دلبسته هم هستند و می‌خواهند با هم ازدواج کنند. خان‌ چوپان همیشه همراه گله به کوهستان می‌رود و یک‌بار در غیاب او، ارباب میانسال ده، سارای را می‌بیند و از پدرش خواستگاری می‌کند. پدر سارای عاقبت مجبور می‌شود تسلیم ارباب شود، اما خان‌ چوپان نمی‌تواند تسلیم شود... روز عروسی سارای و ارباب حادثه‌ای ...
ستاره کوچولوی من
ستاره کوچولوی من هوا که یواش یواش تاریک می‌شد، مراد بلند می‌شد و لحاف و تشک را وسط بام پهن می‌کرد. روی تشک دراز می‌کشید و به آسمان بالای قله کوه خیره می‌شد. برفی روی تشک جست و خیز می‌کرد، بعد کنار مراد می‌نشست تا ستاره کوچولو در آسمان قله کوه پیدا می‌شد.
اپوش دیو (بهترین نویسندگان ایران)
اپوش دیو (بهترین نویسندگان ایران) مجموعه «بهترین نویسندگان ایران» با در کنار هم قرار دادن داستان‌هایی از نویسندگان تاثیرگذار و صاحب‌نام حوزه کودک، همراه تصویرگری‌هایی متناسب، مجموعه‌ای ماندگار و خواندنی از آثار این بزرگان گرد آورده است.
کی‌خسرو و فرزند اسب
کی‌خسرو و فرزند اسب فرنگیس سرش را تاب داد. نفسی تازه کرد و زین را دو دستی به سینه فشرد. اسبش با موج‌ها رفت. سپاهیان به رود نزدیک‌تر می‌شدند، می‌تاختند... شبرنگ شیهه کشید و چون نهنگی سر از میان موج ها بیرون آورد، کی‌خسرو درفش کاویانی را دید. از آن سو کشتی افراسیاب و کرجی‌های دور تا دور آن سراسیمه با موج‌ها می‌آمدند...
مشاهده تمام رمان های محمدرضا یوسفی
مجموعه‌ها