مجموعه داستان خارجی

دیوار خاطرات

(Memory wall)

«در یکی از مجلات بابابزرگ زد نوشته وقتی مرغابی‌ها برای اولین بار پرواز می‌کنند، می‌توانند پانزده سال تمام، بی یک لحظه نشستن، در آسمان بمانند. دلم می‌خواهد وقتی مردم بدنم را به ده هزار بادکنک ببندند تا میان ابرها معلق بمانم، آن‌وقت باد مرا با خود به بالای شهرها، و کوه‌ها، و اقیانوس‌ها، و مایل‌ها و مایل‌ها اقیانوس آبی بکشاند. شاید من هم بتوانم پانزده سال تمام آن بالا دوام بیاورم. شاید یک مرغابی رویم بنشیند و برایش استراحتگاهی شوم. شاید این فکر و خیال‌ها احمقانه باشد. اما گمان کنم از تماشای دفن پدر و مادرت توی جعبه‌یی زیر گل عاقلانه‌تر باشد.»

شیما الهی
کلاغ
9786007656099
۱۳۹۶
۲۶۴ صفحه
۲۶۳ مشاهده
۰ نقل قول
آنتونی دوئر
صفحه نویسنده آنتونی دوئر
۴ رمان آنتونی دوئر از نویسندگانی است که حضورش در ادبیات فقط با چند عنوان معروف توضیح داده نمی‌شود. زندگی، زبان و زمانه او در کنار هم تصویری ساخته‌اند که خواندن آثارش را به تجربه‌ای فراتر از دنبال کردن یک داستان تبدیل می‌کند. او در سنت ادبی و فرهنگی خود جایگاهی روشن دارد، اما کارش به همان محدوده بسته نمی‌ماند. نوشته‌هایش معمولاً از تجربه‌های مشخص انسانی شروع می‌شوند و کم‌کم به پرسش‌هایی می‌رسند که برای خواننده امروز هم آشناست. در آثار او توجه به ...
دیگر رمان‌های آنتونی دوئر
نوری که نمی‌توانیم ببینیم
نوری که نمی‌توانیم ببینیم ماری ـ لور همراه با پدرش در پاریس زندگی می‌کند، در نزدیکی موزه تاریخ طبیعی که پدرش در آن‌جا به عنوان استاد کلیدساز، مسئول هزاران قفل موجود در موزه است. ماری در 6 سالگی بینایی‌اش را از دست می‌دهد و پدرش ماکت بی نقصی از محله‌شان می‌سازد تا او، با لمس ماکت، آن را به خاطر بسپارد و بتواند خودش مسیر ...
نوری که نمی توانیم ببینیم
نوری که نمی توانیم ببینیم ماری لاورا به همراه پدرش در نزدیکی موزه ی تاریخ طبیعی پاریس زندگی می کند. او در شش سالگی نابینا می شود و پدرش، مینیاتوری بسیار نزدیک به واقعیت از ساختمان ها و راه های محل زندگی شان برای ماری لاورا می سازد تا او بتواند با لمس این مدل کوچک، مسیر بازگشت به خانه را در ذهن داشته باشد. ...
تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم
تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم می‌دانی ورنر، همه می‌گویند من شجاع هستم. وقتی که بینایی‌ام را از دست دادم همه گفتند شجاع هستم. وقتی پدرم رفت همه گفتند شجاع هستم. اما این شجاعت نیست. چون من چاره دیگری ندارم. من از جایم بلند می‌شوم و زندگی را ادامه می‌دهم. مگر تو همین کار را نمی‌کنی؟ مگر تمام مردم این کار را نمی‌کنند؟ و ورنر آرام ...
مشاهده تمام رمان های آنتونی دوئر
مجموعه‌ها