رمان ایرانی

زند و هومن یسن (و کارنامه اردشیر پاپکان)

کتاب زند و هومن یسن (یا بهمن یشت) شامل یک رشته حوادث در بارة آینده ملت و دین ایران است که اورمزد وقوع آنها را به زرتشت پیشگویی می‌کند و این پیش‌آمدها هرکدام در دورة مشخصی اتفاق می‌افتد. این کتاب به طور تحت‌الفظی از روی ترجمة «بهرام گورانکلسر» توسط صادق هدایت به فارسی برگردانیده شده است. عناوینی که در این کتاب به چشم می‌خورند عبارتند از: بخش 1- زند و هومن یسن (درایش اهریمن با دیوان)، بخش 2- زندئی و هومن یسن (درایشن‌ئی اهریمن‌ئو دیوان)، بخش 3- یادگار جاماسپ (زرتشت نامه)، بخش 4- حواشی و محلقات (سرآغاز کارنامة اردشیر پاپکان، متن کارنامة اردشیر پاپکان).

گهبد
9789648766066
۱۳۸۴
۲۰۸ صفحه
۲۱۶ مشاهده
۰ نقل قول
صادق هدایت
صفحه نویسنده صادق هدایت
۵۲ رمان صادق هدایت، نویسنده و مترجم ایرانی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در تهران به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با داستان‌نویسی نوگرا، ترجمه و توجه به فرهنگ عامه شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «بوف کور»، «سه قطره خون» ...
دیگر رمان‌های صادق هدایت
تجلی
تجلی هوا کم کم تاریک می‌شد. هاسمبک لبه کلاه را تا روی ابروهایش پایین کشده، یخه پالتوی ماشی را به خودش چسبانیده بود و با قدم‌های کوتاه ولی چابک به سوی منزل می رفت. اما به قدری فکرش مشغول بود که متوجه اطراف خود نمی‌شد، و حتی سوز سردی را که می‌وزید حس نمی‌کرد. جلو چراغ ابروهای باریک، چشم‌های درشت خیره ...
سگ ولگرد (4 زبانه)
سگ ولگرد (4 زبانه)
چنگال
چنگال «پس کی فرار کنیم؟ مگر نگفتی که عباس می‌گوید با یازده تومان و شش قران هم می‌شود یک گاو خرید؟ حالا ما یک لاغرش را می‌خریم. من هم رخت‌شوری می‌کنم، پول خودم را در می‌آورم. ببین هر چه زودتر فرار کنیم بهتره، من می‌ترسم!»
زنده به گور (نقدها و نظرها) ترجمه انگلیسی و ارمنی
زنده به گور (نقدها و نظرها) ترجمه انگلیسی و ارمنی نفسم پس می‌رود، از چشم‌هایم اشک می‌ریزد، دهانم بدمزه است، سرم گیج می‌خورد، قلبم گرفته، تنم خسته، کوفته، شل، بدون اراده در رختخواب افتاده‌ام. بازوهایم از سوزن انژکسیون سوراخ است. رختخواب بوی عرق و تب می‌دهد، به ساعتی که روی میز کوچک بغل رختخواب گذاشته شده نگاه می‌کنم، ساعت 10 روز یکشنبه است.
زنی که مردش را گم کرد (داستان کوتاه) جیبی
زنی که مردش را گم کرد (داستان کوتاه) جیبی 2 سال می‌گذشت که زرین کلاه زن گل‌ببو شده بود. اولین بار که زرین کلاه گل‌ببو را دید 1 روز انگور چینی بود. زرین‌ کلاه با مهربانو دختر همسایه‌شان و موچول خانم و خوهرانش خورشیدکلاه و بمانی خانم کارشان این بود که هر روز دسته جمعی زن و مرد و دخترها در موستان انگور می‌چیدند و خوشه‌های درخشان را در ...
مشاهده تمام رمان های صادق هدایت
مجموعه‌ها