سالن یک خانه. میشل با عجله وارد میشود. نفسش بند آمده است.
میشل: (بشاش) ناتالی! ناتالی! اینجایی؟ آهای! آهای! ... ناتالی! اینجایی؟ آهای! آهای! ... عزیزم...
ناتالی از راه میرسد...
۷ رمان
فلوریان زلر نمایشنامهنویس، رماننویس و فیلمساز فرانسوی است؛ با نمایشنامههایی درباره حافظه، خانواده و لغزش واقعیت شناخته میشود.
زندگی و خاستگاه او با پاریس، فرانسه پیوند دارد و همین زمینه در شکلگیری نگاه و جهان آثارش بیاثر نیست.
آثاری مانند «پدر» ذهن آسیبدیده، پیری و فروپاشی قطعیت را به تجربهای صحنهای تبدیل میکنند.
زلر ساختار نمایش را طوری میچیند که تماشاگر هم مانند شخصیت، در تشخیص واقعیت تردید کند.
او از چهرههای موفق تئاتر معاصر فرانسه در سطح جهانی است.
برای مخاطب فارسی، آثارش تجربهای ...
آن سوی آینه
نخیر، من نمیتونم زنم رو برای همچین... چنین... دختری ترک کنم... بیشتر مکافاته. بله، درسته که اولش احتمالا خیلی هیجانانگیزه، یه نفس تازه، یه رنگینکمون، یه تولد دوباره، میتونم خوب تصورش کنم، قبول، باشه، خیلی هم خوب! چشم! خیلی هم عالی! حرفی نیست. ولی خب که چی؟ بعدش چی؟
مادر
منم همینجا بودم دیگه... جای دوری نرفتم. کار خاصی نکردم. یه کم نظافت... آهان، چرا، بیرون رفتم... رفتم یه کم خرید بکنم. یه پیرهن خریدم. میخوای بهت نشون بدم؟ ولی بعید میدونم خوشت بیاد. خیلی سلیقه تو نیست. سرخه. جرئت میخواد پوشیدنش. یا باید به یه مناسبت خیلی مهمی باشه. واسه تشییع جنازه تو میپوشمش.
پدر
آن: من تلفنی باهاش حرف زدم.
آندره: خب؟ چه ربطی داره؟
آن: اون با گریه رفت.
آندره: کی؟
آن: تو نباید اینطور رفتار کنی.
آندره: ولی اینجا خونه منه مگه نه؟ واقعا عجیبه. من این زن رو نمیشناسم. هیچی ازش نخواستم.
آن: اون اینجاست که به تو کمک کنه.
و...