پسرک کتابخوانی هنگام مراجعه برای دریافت کتاب از کتابخانه توسط کتابدار به محلی برده میشود و در گذر از مارپیچهای پنهان کتابخانه در سلولی گرفتار میشود. او به همراه چند نفر، از جمله نگهبان زندان برای نجات جان خود اقدام به فرار میکنند...
۸۸ رمان
هاروکی موراکامی نویسنده ژاپنی است و از پرخوانندهترین نویسندگان معاصر جهان به شمار میآید. او در کیوتو به دنیا آمد و پیش از تمرکز کامل بر نوشتن، مدتی کافه و بار جَز اداره میکرد؛ تجربهای که رد موسیقی در آثارش را پررنگتر میکند.
جهان داستانی موراکامی معمولاً میان زندگی روزمره و امر نامنتظر حرکت میکند. شخصیتهای او ممکن است تنها، آرام و عادی به نظر برسند، اما ناگهان وارد فضایی شوند که مرز خواب، خاطره و واقعیت در آن روشن نیست.
آثاری ...
سوکورو تازاکی بیرنگ و سالهای زیارتش
سوکورو تازاکی ماهها در چنبره مرگ گرفتار شده بود چون یک روز هر چهار دوست صمیمیاش به او گفته بودند که دیگر نه میخواهند ببینندش، نه با او حرف بزنند، هیچوقت.
او حالا به سارا دل بسته ولی رابطهاش با او هم به در بسته خورده است.
سوکورو تازاکی بیرنگ و سالهای زیارتش رمانی است درباره عشق، دوستی، و سالهای سال دلشکستگی.
1 عضو غیروابسته
«من اونقدر دوستش دارم که تمام چیزایی که تا حالا برام لذتبخش بودن، دیگه در نظرم خستهکننده و مسخرهان؛ دیگه دلم نمیخواد ورزش کنم؛ حوصله ندارم برم لباس بخرم؛ حتی میترسم بشینم پشت پیانو، درش رو باز کنم؛ دیگه میلی به غذا خوردن ندارم؛ ساکت میشینم و فقط نگاه میکنم. اگر قلب اون بزنه قلب من هم اینجا میزنه؛ درست ...
مجموعه داستان بید کور زن خفته 2
بید کور از بیرون خیلی کوچک است، اما ریشههایی عمیق دارد. رشد ظاهری آن بعد از مدتی متوقف میشود، اما ریشهها زیر زمین بزرگ میشوند و تا ژرفایی بیانتها ادامه مییابند. انگار به جای نور تاریکی باعث رشدشان میشود. و سرانجام در یک شب توفانی زمین دهان باز میکند و آن دریای تاریکی جاری میشود. ساحل پر از چیزهایی است ...
سوکورو تازاکی بیرنگ و سالهای زیارتش
مرگ، تنها چیزی بود که سوکورو تازاکی از جولای سال دوم دانشگاه تا ژانویه گذشته توانسته بود به آن فکر کند. در این مدت بیست ساله شده بود، اما این نقطه عطف بلوغ برایش معنایی نداشت. شاید طبیعیترین راهحل این بود که به زندگیاش پایان دهد، و حتا حالا هم نمیتواند بگوید چرا این قدم آخر را برنداشت. عبور از ...
ماشین مرا بران
از روز اول ملاقات، میساکی راننده شخصی کافوکو شد. جلو بلوک آپارتمان، او را راس ساعت سه بعدازظهر سوار میکرد. ساب زردرنگ کافوکو را از پارکینگ خانهاش برمیداشت و او را به سالن تئاتر در گینزا میبرد. البته در هنگام بارش باران با سقف بسته رانندگی میکرد. در طول مسیر، کافوکو روی صندلی کنار راننده مینشست و دیالوگهایش را روی ...