رمان ایرانی

مجموعه آثار بزرگ علوی (باقاب)

مجتبی آقا بزرگ علوی شهرت یافته به «بزرگ علوی» نویسنده واقع گرا، سیاست مدار ، روزنامه‌نگار نوگرا و استاد زبان فارسی بود که بیش از چهار دهه از نیمه‌دوم سده بیستم را در آلمان زیست و به ترجمه، نقد و فرهنگ نامه‌نویسی نیز پرداخت. او را به همراه صادق هدایت و صادق چوبک از پدران داستان نویسی‌نوین ایرانی می دانند. وی با گرایش‌های رمانتیکی که در روحیه ایرانی ریشه دارد و با نثری که طنین زیبا پرستانه ای دارد، در داستان پردازی‌هایش به نوآوری گرایش ویژه ای داشت. در بیشتر آثارش، ابتدا گره‌ای هست و حادثه اصلی پیش‌تر روی داده است و راوی، حادثه داستان را بازسازی می کند. این شگرد را اساسا ویژه ادبیات پلیسی می‌دانند.

نگاه
9789643518332
۱۳۹۶
۲۱۷۴ صفحه
۱۹۰ مشاهده
۰ نقل قول
بزرگ علوی
صفحه نویسنده بزرگ علوی
۱۳ رمان بزرگ علوی، نویسنده و روشنفکر ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به عشق، سیاست، روشنفکری، تبعید و جامعه ایران نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او ...
دیگر رمان‌های بزرگ علوی
گیله مرد
گیله مرد آخ، این نکته بسیار اهمیت داشت! چه شده بود که دخترش نمی‌خواست با او دیگر در زیر یک بام زندگی کند؟ آیا شیرین هم از زشتی او در عذاب بود؟ دلش می‌خواست اشک بریزد، با چه تمسخری در محکمه به متهمینی که اشک می‌ریختند می‌نگریست. حالا می‌فهمید که چقدر آدم راحت می‌شود، کاش می‌توانست چشمانش را تر کند. آیا اشتباه ...
چمدان
چمدان پدرم پس از لحظه‌ای خاموشی دفتر چک بانک را از جیب بیرون آورد و یک چک صد مارکی به من داد و گفت: «من مسافرت می‌کنم و می‌روم به اطراف سیتو، به یکی از ییلاق‌های سرحد چکوسلاو ( اسم آن را فراموش کرده‌ام)، ترن ساعت یازده حرکت می‌کند، اگر می‌توانی برو به خانه من و آن‌جا بنشین تا پسر صاحب‌خانه من ...
چشم‌هایش
چشم‌هایش برای فرنگیس عشق استاد ماکان باورکردنی نیست. اینکه او چگونه این همه سال تحمل کرده و ناگهان تصمیم گرفته احساس خفته‌اش را در نقاشی چهره فرنگیس بیان کند تابلویی که راز زندگی این استاد چیره‌دست را به همراه دارد و حالا بعد از مرگ استاد این راز بر دل فرنگیس سنگینی می‌کند. . .
میرزا
میرزا خازن می‌آمد و می‌گفت: ـ قهرمان بازی را بگذار کنار. پدرت را در می‌آورند. اینجا جایی است که ایمان فلک رفته به باد. با وجودی که ماه‌ها در حجره‌ام تمرین می‌کردم که از دشنام و تحقیر و ضرب و شتم خم به ابرو نیاورم، روزی تاب نیاوردم. تف به صورت او انداختم. به او گفتم: ـ بی‌ناموس! این اسمی بود که فتنه به او ...
مشاهده تمام رمان های بزرگ علوی
مجموعه‌ها