تو...،،،
هوای آلوده تهرانی.
که حتی یک نفس.
که حتی برای یک نفس.
از ریهام جدا نمیشوی!
خون من، پر شده از تو.
سلول به سلول تنم را درنوردیدهای.
عشق من...
هوای تو...
هوای آلوده تهران است در تن من.
کجاست اکسیژن؟؟!!
کجاست یک نفس بدون تو؟؟!!...
۱۲ رمان
مهرنوش صفایی، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به عشق، خانواده، سرنوشت و رابطههای انسانی نزدیکاند. این معرفی قرار نیست فهرستوار باشد؛ مهمتر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتابهای او میرود.
در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع میشود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئلهای انسانی. همین نقطه شروع باعث میشود متن فقط اطلاعات ندهد و حالوهوایی مستقل پیدا کند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او میتوان ...
عشق ورژن 2015
مانا چند قدم به عقب برداشت و متحیر و سردرگم دوباره گوشه تخت نشست. شاید این فلش همان فلشی بود که افسانه نقشههای طراحی شدهاش را در آن میریخت، شاید هم این همان رزومهای بود که از افسانه یک برند مشهور ساخته بود.
283 گرم عشق
عشق نه قانون است نه علم است؛ نه فلسفه و منطق... عشق بیقاعدهترین احساس انسانی است که در چارچوب هیچ دانشی نمیگنجد. یکروز و یکوقت و یکجا کسی را میبینی و ناگهان احساس میکنی که او همان کسی است که به آن نیمه گمشده میگویند، همان کسی که با او میتوانی انسان دیگری باشی و دنیا را طوری تجربه کنی ...
سایهای بر بالین
زن جوان بیوهای، ناخواسته گرفتار رابطة مبهمی میشود که تمام زندگیاش را تحت تاثیر قرار میدهد و از او که خود یک روانشناس و مشاور زبده است، یک زن افسردة سرخورده میسازد. رمان حاضر حکایت تمام زنان و دخترانی است که به طمع ثروت و شهرت و رفاه مادی وارد زندگی مردانی میشوند که دارای همسر و خانواده هستند؛ حکایت ...
شام شوکران
چه شبهایی که خوابیدم و خواب فرداهایی را دیدم، که نیامدند، از چه روزهایی گذشتیم به بهای روزهایی که هرگز از راه نرسیدند... چقدر غصه خوردیم برای اندوههایی که هرگز از راه نرسیدند و چقدر شادی کردیم برای لحظههایی که هرگز ندیدیمشان. این عادت ما آدمهاست، از دست دادن فرصتهایی که حالا در دست ماست و قربانی کردنشان به بهای ...
از عشق تا دیوانگی راهی نیست
از عشق تا دیوانگی راهی نیست، این را زمانی فهمیدم که به عشق تو تا مرز دیوانکی یک نفس دویدم. بینهایت راه پیش پایم بود. اما من به هوای تو پا به سخت ترین جاده زندگی گذاشتم. شکوهای نیست و گلهای، که هنوز هم فکر میکنم وقتی عاشق نیستم شکلی از فاجعهام...