کودک و نوجوان

قصه‌های قد و نیم‌قد برای کودکان (مجموعه دوم) جلدهای 6 تا 10

پسرکی برای اولین بار توی آسمان، رنگین‌کمان دید و گفت: «به به چه شال ‌گردن قشنگی!» بعد، به طرف رنگین‌کمان رفت. کمی که رفت رنگین‌کمان غیبش زد. پسرک تعجب کرد و گفت: «کی رنگین‌کمان را برداشت؟ اول از همه من او را دیدم! مال خودمه!» راه افتاد تا رنگین‌کمان را پیدا کند. رفت و رفت تا به پیرمردی رسید. پیرمرد کوچک بود اما کوله‌پشتی بزرگی داشت. پسرک به او نگاه کرد. پیرمرد گفت: «سلام پسر جان! چرا به کوله من خیره شده‌ای؟» پسرک جواب داد: «دارم فکر می‌کنم چطوری شال گردن به آن بزرگی توی این کوله جا گرفته؟»...

قدیانی
9789645367198
۱۳۹۳
۸۰ صفحه
۹۸ مشاهده
۰ نقل قول
فریبا کلهر
صفحه نویسنده فریبا کلهر
۳۹ رمان فریبا کلهر، نویسنده ایرانی ادبیات کودک، نوجوان و بزرگسال، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در تهران به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با قصه‌نویسی برای کودکان و نوجوانان و سردبیری نشریات کودک شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با آثار ...
دیگر رمان‌های فریبا کلهر
قصه های قد و نیم قد برای کودکان 5
قصه های قد و نیم قد برای کودکان 5
قصه های قد و نیم قد برای کودکان 4
قصه های قد و نیم قد برای کودکان 4
تب 64 درجه جادوگر خوشگله
تب 64 درجه جادوگر خوشگله جادوگر روی دماغش زگیل گنده نداشت. به جلیقه‌اش شصت تا سنجاق قفلی نزده بود. دندان‌های دراز و کرم‌خورده نداشت و لا به لای موهایش فضله موش نبود. مهم‌تر از همه این که قوزی و خمیده نبود. دماغو نبود و خروپف نمی‌کرد. تنش معطر بود و هر کس او را می‌دید عاشقش می‌شد. اما مگر تا آن روز کسی او را دیده ...
هم سحر آمیز بود هم سفید خط خطی
هم سحر آمیز بود هم سفید خط خطی *اثری برای تقویت حس همکاری و کار گروهی در کودک* |چه خط‌هایی بودند! هم سحرآمیز بودند، هم هرجا می‌رفتند، رفت‌وآمدها بی‌خطر می‌شدند، هم برگشتند پیش اژدهای خط‌خطی و رفتند توی دهانش.| این کتاب یک جلد از مجموعه‌ی آمو قصه‌های هم هم است که از سوی نشر محراب قلم به چاپ رسیده، داستان‌های این مجموعه در تقویت مهارت‌های اجتماعی کودکان و ...
دختر نفرین‌شده
دختر نفرین‌شده دختر جوانی، گردنبندی از کلمه‌ها به گردن آویخته بود که همه از زیبایی‌اش، خیره مانده بودند. پسر جوانی، داشت با جمله‌های آشنا، برای همه ماهی می‌گرفت تا به دختر جوان برسانندش. مادری، نوزادش را با ترانه‌ها آرام می‌کرد و همه دست به چانه زده بودند و نگاهش می‌کردند. پدری، بسته‌های کلمه را جابهجا می‌کرد تا جمله‌ای پیدا کند و همه در آن پیدا ...
مشاهده تمام رمان های فریبا کلهر
مجموعه‌ها