رمان ایرانی

درازکش در ساعت خواب

چشم‌هایم را می‌بندم. صدای رجب‌پور می‌آید: «اینا کی‌ان استاد؟ چی کاره‌ایم امشب؟» صدایی که شبیه صدای همان بچه ریقوی کلاس آدمخوارهاست می‌گوید: «سلام آقا، من... کیفه رو...» دوست دارم چشم باز کنم ببینم هنوز همه‌چیز مثل هفت سال پیش است. هنوز من به طرف خانه ندویده‌ام و هنوز کتایون مولایی را ندیده‌ام. یا چشم باز کنم ببینم همه‌چیز مثل دیروز است. هنوز عکسشان را ندیده‌ام و دارم با کتایون خیلی معمولی زندگی می‌کنم. زندگی معمولی، رابطه معمولی، حرف‌های معمولی... و من لابلای این همه معمولی، خوشحالم.

هیلا
9786005639711
۱۳۹۷
۱۶۸ صفحه
۲۲۷ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های زهرا شاهی
عروسک ساز
عروسک ساز
شاخنامه 3
شاخنامه 3 شاخنامه همان‌طور که از اسمش پیداست داستان شاخ‌هاست. اصلا کی گفته همیشه باید داستان شاه‌ها را نوشت و خواند؟ خیلی وقت‌ها تاریخ را شاخ‌ها رقم می‌زنند؛ همان‌هایی که غرور و خودخواهی و قدرت، حسابی شاخشان کرده و فکر می‌کنند حالا که دنیا به دستشان افتاده تا می‌توانند باید به همه‌چیز و همه‌کس شاخ بزنند و شاخ بقیه را هم بشکنند. ...
عملیات ایگوانا 2
عملیات ایگوانا 2 ترمزدستی و چراغ‌راهنما اسم دو تا وسیله توی ماشین نیستند، آن‌ها دو تا دوست هستند که قرار است به کمک هم مأموریت بزرگی را انجام بدهند؛ گرفتن ارث و میراث بابابزرگ پول‌دار از یک بزمجه! خیلی یواش در را باز کردیم و از پله‌ها رفتیم بالا. خبری از وانت نبود. کنار محل زندانی‌شدن سنجاب‌ها، اتاقکی قدیمی بود که به ‌نظر ...
عملیات ایگوانا 3
عملیات ایگوانا 3 ترمزدستی و چراغ‌راهنما اسم دو تا وسیله توی ماشین نیستند، آن‌ها دو تا دوست هستند که قرار است به کمک هم مأموریت بزرگی را انجام بدهند؛ گرفتن ارث و میراث بابابزرگ پول‌دار از یک بزمجه! خانم گلابی در را باز کرد و ما را فرستاد تو. اتاق زیاد شبیه اتاق شکنجه نبود. برعکس، خیلی هم قشنگ بود. سر درنمی‌آوردم نقشه‌ی ...
مشاهده تمام رمان های زهرا شاهی
مجموعه‌ها