رمان ایرانی

سنگی بر روی بافه

«سنگی بر روی بافه» آخرین رمان علی‌محمد افغانی است که نگارش آن در سال 1382 به پایان رسید. در این کتاب نیز همان دست‌مایه‌ها و دلبستگی‌های همیشگی نویسنده از فقر، زیبایی، عشق، مردمان ساده‌دل مشاهده می‌شود. روایتی آشکار از زیبایی خیره‌کننده یک دختر که اطرافیان تاب و تحمل دیدن او را ندارند. رفتار آزادمنشانه دختر در دفاع از حقوق اجتماعی خودش، چیزی جز بد‌نامی، و ننگ برای او به ارمغان نمی‌آورد. زیبایی بلای جانش می‌شود و ناچار پس از مرگ پدر با دستی تهی ترک یار و دیار می‌کند. نثر روان و نگارش پرکشش قصه، خواننده را تا پایان داستان نگه می‌دارد.

نگاه
9789643516444
۱۳۹۷
۱۶۰ صفحه
۱۷۲ مشاهده
۰ نقل قول
علی‌محمد افغانی
صفحه نویسنده علی‌محمد افغانی
۱۰ رمان علی‌محمد افغانی از رمان‌نویسان برجسته ایرانی است که با «شوهر آهوخانم» در تاریخ رمان فارسی جایگاهی ماندگار پیدا کرد. او از کرمانشاه برخاست و در نخستین رمان مشهورش، زندگی خانوادگی و اجتماعی را با جزئیاتی پرکشش به تصویر کشید. افغانی در روایت، به رابطه قدرت، سنت، جنسیت و زندگی روزمره توجه دارد؛ خانه در آثار او فقط فضای خصوصی نیست. شخصیت‌هایش معمولا درگیر فشارهای اجتماعی و اخلاقی‌اند و همین درگیری، داستان را از سطح ماجرا فراتر می‌برد. اهمیت «شوهر آهوخانم» در این است که ...
دیگر رمان‌های علی‌محمد افغانی
همسفرها
همسفرها آقای لئون بونیفاس، صاحب کافه رستوران تولدو (چالمای سابق)، سبیلو، سرزنده، که به کمترین مزاح دست به شکمش می‌‌گرفت و شلیک خنده را سر می‌داد، بدون کت و با جلیقه، دم در کافه‌اش آمد و جوان بیست ساله کپی به سری را که بی‌هدف در سایه پیاده‌رو، آن سوی خیابان، ایستاده بود صدا زد: آنتونیو، آهای آنتونیو! بیا خبری برایت ...
سیندخت
سیندخت آقای سورن، رئیس هیات مدیره، گیلاس مشروبش را روی شکم برجسته‌اش گرفته بود. اگر آن را رها می‌کرد نمی‌افتاد. شاید چون در غذا خوردن افراط کرده بود در سخن گفتن امساک می‌نمود. لبخند زد: ـ اگر او زیباست همه چیز هست. همین یکی را بگو و باقی همه را ولش. شاید هم به خاطر او بوده که این هفته را هر ...
شادکامان دره قره‌سو
شادکامان دره قره‌سو زنان برای مردان از دیوار باغ طناب می‌اندازند و هیچ مصیبتی نیز اتفاق نمی‌افتد. حال آن که گفتم، واقعیت زندگی خیلی شنیدنی‌تر از آنست که در افسانه‌ها می‌نویسند، و باید هم این طور باشد...
سیندخت
سیندخت آقای سورن، رئیس هیات مدیره، گیلاس مشروبش را روی شکم برجسته‌اش گرفته بود. اگر آن را رها می‌کرد نمی‌افتاد. شاید چون در غذا خوردن افراط کرده بود در سخن گفتن امساک می‌نمود. لبخند زد: ـ اگر او زیباست همه چیز هست. همین یکی را بگو و باقی همه را ولش. شاید هم به خاطر او بوده که این هفته را هر ...
مشاهده تمام رمان های علی‌محمد افغانی
مجموعه‌ها