شعر

مثل خون در رگ‌های من (نامه‌های احمد شاملو به آیدا)

افسوس. چشم‌های تو که مثل خون در رگ‌های من دوید، یک‌بار دیگر مرا به زندگی بازگرداند. تصور می‌کردم خواهم توانست به این رشته پر توان عشقی که به طرف من افکنده شده است چنگ بیندازم و یک‌بار دیگر شانس خودم را برای زندگی و سعادت آزمایش کنم. چه می‌دانستم که برای من، هیچ‌گاه "زندگی" مفهوم درست خود را پیدا نخواهد کرد؟ چه می‌دانستم که دربدری و بی‌سر و سامانی سرنوشت ازلی و ابدی من است. چه می‌دانستم که تلاش من برای نجات از این وضع، تلاش احمقانه‌ای بیش نیست؟

چشمه
9786002294715
۱۳۹۶
۱۷۲ صفحه
۲۹۷ مشاهده
۱۳۵ نقل قول
احمد شاملو
صفحه نویسنده احمد شاملو
۲۸ رمان احمد شاملو شاعر، نویسنده، مترجم و روزنامه‌نگار ایرانی بود و از اثرگذارترین چهره‌های شعر معاصر فارسی به شمار می‌آید. او در تهران به دنیا آمد و زندگی ادبی‌اش با شعر، ترجمه، پژوهش فرهنگ عامه و فعالیت مطبوعاتی گره خورد. شاملو در شعر فارسی مسیری مستقل ساخت؛ مسیری که به «شعر سپید» شهرت یافت و از وزن سنتی فاصله گرفت، اما موسیقی درونی زبان را جدی گرفت. شعر او ترکیبی از عشق، اعتراض، اسطوره، آزادی و کرامت انسان است. او فقط شاعر نبود؛ ...
دیگر رمان‌های احمد شاملو
قصه 7 کلاغون
قصه 7 کلاغون یکی بود. یکی نبود 1 مردی بود که 7 تا پسر داشت. خانه‌ای هم داشت سر یک تپه نزدیک 1 چشمه. از برکت کشت و کاری که می‌کرد، با زن و هفت پسرش عمری می‌گذراند وخوشبخت بود. تا اینکه زد خدا به‌اش دختری هم داد. اما دختری چنان ضعیف و ریزه و میزه، که آدم با چشم‌های خود می‌دید باورش نمی‌آمد...
آیدا درخت و خنجر و خاطره
آیدا درخت و خنجر و خاطره اندکی بدی در نهاد تو اندکی بدی در نهاد من اندکی بدی در نهاد ما... و لعنت جاودانه بر تبار انسان فرود می‌آید آبریزی کوچک به هر سراچه هر چند که خلوت‌گاه عشقی باشد شهر را از برای آن که به گنداب در نشیند کفایت است
قصه 7 کلاغون
قصه 7 کلاغون یکی بود. یکی نبود 1 مردی بود که 7 تا پسر داشت. خانه‌ای هم داشت سر یک تپه نزدیک 1 چشمه. از برکت کشت و کاری که می‌کرد، با زن و هفت پسرش عمری می‌گذراند وخوشبخت بود. تا اینکه زد خدا به‌اش دختری هم داد. اما دختری چنان ضعیف و ریزه و میزه، که آدم با چشم‌های خود می‌دید باورش نمی‌آمد...
آی عشق چهره آبیت پیدا نیست
آی عشق چهره آبیت پیدا نیست این مجموعه به جهت آنکه حاوی نخستین نمونه‌های شعر سپید فارسی است، قابل توجه است. به تو سلام می‌کنم کنار تو می‌نشینم و در خلوت تو شهر بزرگ من بنا می‌شود اگر فریاد مرغ و سایه‌ی علف‌ام در در خلوت تو این حقیقت را باز می‌یابم.
بارون
بارون بارون میاد جرجر. رو خونه‌های بی در. 4 تا مرد بیدار. نشسته کنج دیفار. دیفار کنده‌کاری. نه فرش و نه بخاری.
مشاهده تمام رمان های احمد شاملو
مجموعه‌ها