نمیدانست چرا؟ ولی دلش میخواست تا ابدیت روی همین صندلی بنشیند و در این نور کمرنگ و خیالی به شاهین خیره شود... این چه حسی بود خدایا؟ چه حسی بود که لیلا این همه سعی در گریز از آن داشت ولی روز به روز بیشتر به سمتش کشیده میشد؟!
۱۲ رمان
مرضیه قنبری از نویسندگان ایرانی است و نام او در کنار آثاری برای مخاطبان کودک و نوجوان دیده میشود.
اطلاعات عمومی دقیق درباره زندگی شخصی او محدود است؛ بنابراین در معرفی او باید از حدس درباره تاریخ و محل تولد فاصله گرفت.
اهمیت چنین نویسندگانی بیشتر در پیوند با خواننده نوجوان روشن میشود؛ جایی که قصه باید هم روان باشد و هم حس تجربه نزدیک را منتقل کند.
در ادبیات کودک و نوجوان، نویسنده موفق کسی است که زبان را ساده کند بیآنکه ...
شب های دلواپسی
احساس مالکیت برعشق... حرکت زندگی آدم ها وقتی از بالا نگاه کنی، مثل مورچه ها می ماند که همواره در حال جمع کردن چیزی هستند. تفاوتش در آن است که به جای جمع کردن آذوقه توسط مورچه ها، ما آدم ها به دنبال «داشتن» هستیم، به دست آوردن و مالک شدن بر چیزی! کسی می گفت درست در خوش ترین ...
تمام من
صدای خندههایی که از طبقه بالا به گوشش میرسید، اعصاب و روانش را به بازی گرفته بود که شبیه مار زخمخورده دور خودش میپیچید. لحظهای به سرش زد همان وقت به خانه اردلان برود، یقه آن جوانکی را که به هوای آرام دل و جانش پا به این ساختمان گذاشته، بگیرد و تمام خشمش را بر سر او آوار کند! ...
شب تنهایی ماه
متحیر و ناباور به سمت صدا چرخید. سهند در چند قدمی او ایستاده بود. پلک زد تا اشکهایی که همان لحظه در چشمش حلقه بسته بود، فرو بریزد و او چهره و قامت محبوبش را بهتر تماشا کند. شاید هم گمان میکرد این یک رویاست. رویایی که زود محو و نابود خواهد شد و برای دیدنش نباید فرصت را هر ...