رمان ایرانی

تمام من

صدای خنده‌هایی که از طبقه بالا به گوشش می‌رسید، اعصاب و روانش را به بازی گرفته بود که شبیه مار زخم‌خورده دور خودش می‌پیچید. لحظه‌ای به سرش زد همان وقت به خانه اردلان برود، یقه آن جوانکی را که به هوای آرام دل و جانش پا به این ساختمان گذاشته، بگیرد و تمام خشمش را بر سر او آوار کند! صدای زنگ موبایل افکار ناخوشایندش را از هم درید! نگاهی به صفحه گوشی انداخت و با دیدن نام ساینا فورا انگشتش را به روی اسپیکر کشید و گوشی را به گوشش چسباند.

9786226667159
۶۱۲ صفحه
۵۴ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده مرضیه قنبری
۱۱ رمان مرضیه قنبری از نویسندگان ایرانی است و نام او در کنار آثاری برای مخاطبان کودک و نوجوان دیده می‌شود. اطلاعات عمومی دقیق درباره زندگی شخصی او محدود است؛ بنابراین در معرفی او باید از حدس درباره تاریخ و محل تولد فاصله گرفت. اهمیت چنین نویسندگانی بیشتر در پیوند با خواننده نوجوان روشن می‌شود؛ جایی که قصه باید هم روان باشد و هم حس تجربه نزدیک را منتقل کند. در ادبیات کودک و نوجوان، نویسنده موفق کسی است که زبان را ساده کند بی‌آنکه ...
دیگر رمان‌های مرضیه قنبری
شب تنهایی ماه
شب تنهایی ماه متحیر و ناباور به سمت صدا چرخید. سهند در چند قدمی او ایستاده بود. پلک زد تا اشک‌هایی که همان لحظه در چشمش حلقه بسته بود، فرو بریزد و او چهره و قامت محبوبش را بهتر تماشا کند. شاید هم گمان می‌کرد این یک رویاست. رویایی که زود محو و نابود خواهد شد و برای دیدنش نباید فرصت را هر ...
دنیای کوچک لیلا
دنیای کوچک لیلا نمی‌دانست چرا؟ ولی دلش می‌خواست تا ابدیت روی همین صندلی بنشیند و در این نور کمرنگ و خیالی به شاهین خیره شود... این چه حسی بود خدایا؟ چه حسی بود که لیلا این همه سعی در گریز از آن داشت ولی روز به روز بیش‌تر به سمتش کشیده می‌شد؟!
دنیای کوچک لیلا
دنیای کوچک لیلا چشمان تب‌دارش را به صورت زیبای همسرش دوخت: لیلا تو عشق بی‌کرانه‌ای هستی که همه عمر دنبالش بودم، حتی همون روزها که تو منجلاب نفرت دست و پا می‌‌زدم. اون روزها از اعتراف می‌ترسیدم ولی واقعیت این بود که با همه وجود خواستار عشقی پاک بودم و تو...
تنهاترین حامی
تنهاترین حامی خودتو بزار جای من ،اگه پسرت همین حجت که فعلا تو خونه است و دست و بالش را بند نکردی یک شب بی هوا دست یکی رو که چهارده ماه تمام بی نام و نشون گذاشته باشه و رفته باشه معلوم نیست تو کدوم قبرستونی ،بگیره بیاره توی خونه ات و سینه سپر کنه که این دختر رو 1 ...
بازم کنارتم
بازم کنارتم دلخور و عصبی به سمت در گام برداشت و هنوز دستش به دستگیره نرسیده بود که نیلوفر آستینش را کشید: صبر کن. سهیل ایستاد، بی‌‌آنکه برگردد، صدای پر از خواهش نیلوفر به گوش جانش پر شد: نمی‌خوام اینطوری از هم جدا بشیم، با این همه دلخوری! می‌خوام خاطره آخرین دیدارمون برای هر دومون خوشایند باشه. هیچ‌وقت هیچ مردی رو اندازه تو دوست ...
مشاهده تمام رمان های مرضیه قنبری
مجموعه‌ها