ادبیات نوجوان

در جستجوی 2 بچه کاملا معمولی (سفرهای هامی و کامی 3)

شبیه هیچ سفر دیگری نیست؛ دو سال سفر کردن و مدرسه نرفتن خیلی خیلی هیجان انگیز است و البته کمی هم نگران کننده؛ بعدش چه اتفاقی می‌افتد؟ دوباره به مدرسه راهمان می‌دهند؟ عازم این سفر شدن، تصمیم سختی است، اما هامی و کامی و خانواده‌هایشان این ریسک را پذیرفته‌اند. آیا در میان راه پشیمان می‌شوند و به مدرسه برمی‌گردند؟

شهر قلم
9786003204799
۳۲ صفحه
۷۵ مشاهده
۰ نقل قول
نادر ابراهیمی
صفحه نویسنده نادر ابراهیمی
۶۵ رمان نادر ابراهیمی نویسنده، فیلم‌ساز و پژوهشگر ایرانی بود و از چهره‌هایی است که در ادبیات معاصر فارسی حضوری چندسویه دارد. او در تهران به دنیا آمد و در داستان، رمان، ادبیات کودک و نوجوان، سینما و تلویزیون کار کرد. کارنامه او فقط به چند کتاب مشهور محدود نمی‌شود. ابراهیمی از آن نویسندگانی بود که نوشتن را با زیستن، سفر، کار فرهنگی و تجربه اجتماعی پیوند می‌زد و همین تنوع در لحن آثارش دیده می‌شود. «آتش بدون دود» از شناخته‌شده‌ترین آثار اوست؛ روایتی ...
دیگر رمان‌های نادر ابراهیمی
آتش بدون دود 4 (7 جلدی)
آتش بدون دود 4 (7 جلدی)
چه کسانی انتخاب می‌شوند (سفرهای هامی و کامی 4)
چه کسانی انتخاب می‌شوند (سفرهای هامی و کامی 4) شبیه هیچ سفر دیگری نیست؛ دو سال سفر کردن و مدرسه نرفتن خیلی خیلی هیجان انگیز است و البته کمی هم نگران کننده؛ بعدش چه اتفاقی می‌افتد؟ دوباره به مدرسه راهمان می‌دهند؟ عازم این سفر شدن، تصمیم سختی است، اما هامی و کامی و خانواده‌هایشان این ریسک را پذیرفته‌اند. آیا در میان راه پشیمان می‌شوند و به مدرسه برمی‌گردند؟
پک عاشقانه (یک عاشقانه آرام، بار دیگر شهری که دوست می داشتم، چهل نامه کوتاه به همسرم)
پک عاشقانه (یک عاشقانه آرام، بار دیگر شهری که دوست می داشتم، چهل نامه کوتاه به همسرم) پک عاشقانه‌ی نادر ابراهیمی، شامل سه اثر برجسته‌ی او یعنی «بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم»، «یک عاشقانه‌ی آرام» و «چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم»، کاوشی چندوجهی در ماهیت عشق است. ابراهیمی در هر یک از این کتاب‌ها، عشق را از زاویه‌ای متفاوت به تصویر می‌کشد و به مسائلی چون تقابل عشق با تعصبات اجتماعی، مبارزه با عادت در زندگی ...
افسانه باران
افسانه باران او نمی‌دانست. هیچ‌کس نمی‌دانست. دیگر آسمان همان آسمان قدیم بود و در تمام شهر رد پای ستاره غمگینی هم نمانده بود. و هیچ‌کس نمی‌دانست که این گویهای رنگین چیست...
هزارپای سیاه و قصه‌های صحرا
هزارپای سیاه و قصه‌های صحرا من عاشق تقی بودم. اسمش را می‌گذارم عشق؛ اگر عشق، دوست داشتن نباشد، جذب شدن و کشیده شدن باشد؛ چون نمی‌توانستم نگاهش نکنم. تا وقتی که دست و پایش را می‌گرفتند و می‌بستند و می‌بردند توی زیرزمین من همانطور با نگاهم می‌پاییدمش. اسمش را گذاشته بودم عشق، چون برای دیدنش مدرسه نمی‌رفتم. هیچ کجا نمی‌رفتم. کیفم را بر می‌داشتم و ...
مشاهده تمام رمان های نادر ابراهیمی
مجموعه‌ها