رمان جاودانگی آخرین اثر میلان کوندرا است.این اثر سرشار است از اندیشه و کند و کاو درباره عشق، سرشت انسان، و تنهایی و بیگانگی و دردهای حیات اجتماعی او. در یک کلام پدیدهای است شگرف در شیوه رمان نویسی معاصر.
۳۸ رمان
میلان کوندرا، رماننویس چک-فرانسوی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در برنو به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با موسیقی، سیاست، تبعید و تأمل نظری درباره رمان شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با «سبکی تحملناپذیر هستی»، «شوخی» و «جاودانگی» شناخته ...
وصیت خیانت شده
کوندرا، علاوه بر رمانهایی چون ((بار هستی)) و ((شوخی))، رسالات ادبی چندی نیز به رشته تحریر در آورده است. از جمله ((درباره رمان)) و کتاب حاضر، که در آن مقولات مختلف ادبی را با ظرافت و نکتهسنجی تمام مطرح کرده است. همانطور که خوانندگان ((وصیت خیانت شده)) ملاحظه خواهند کرد، سبک و بینش جذاب و سرشار او بهترین گواه موفقیت ...
جشن بیمعنایی
میلان کوندرا در «جشن بیمعنایی»، زیر نوری روشنکنندهتر، به مهمترین مسائل دنیا و بشریت میپردازد، بی آنکه حتی جملهای جدی به کار برد، گویی شیفتهی واقعیتهای دنیای معاصر است، اما از واقعگرایی دوری میجوید. کسانی که کتابهای قبلی کوندرا را خواندهاند، میدانند که میل به نگاشتن رمانی که «غیر جدی» بودن عنصری جداییناپذیر از پیکره آن باشد، دور از انتظار ...
آهستگی
این کتاب از سال 1985 تا به امروز، همه ساله در فهرست کاندیداهای جایزة ادبی نوبل قرار گرفته و در سال 1999 برندة بهترین رمان اروپا شده است. «آهستگی» اثری است که طنز در آن، نه تنها در عاشقپیشگی، بلکه در صحنههای سیاسی هم به چشم میخورد و میتوان آن را در سه کلمه خلاصه کرد: جسارت، خردمندی و ذکاوت ...
بار هستی
بار هستی اثر میلان کوندرا، نویسنده چک، تفکر و کاوش درباره زندگی انسان و فاجعه تنهایی او در جهان است...
چگونه بار هستی را به دوش میکشیم؟ آیا ((سنگینی)) بار هولانگیز و ((سبکی)) آن دلپذیر است؟...
برداشت فلسفی و زبان نافذ کتاب، از همان آغاز خواننده را با مسائل بنیادی هستی بشر روبهرو میکند و به تفکر وا میدارد...
اگرچه شخصیتهای کتاب ...
جشن بیمعنایی
با صدای: کاظم طباطبایی
دیدار دو همکار پیشین با آن حرکت زیبا به پایان رسید. ولی یک موضوع را نمیتوانم از سر باز کنم: چرا داردلو دروغ گفته بود؟ این پرسش را خود داردلو هم بلافاصله از خود کرد و خودش هم نتوانست پاسخش را بداند. نه، از اینکه دروغ گفته بود احساس شرم نمیکرد. آنچه متحیرش میکرد ناتوانیاش در درک ...