نمایش‌نامه و فیلم‌نامه

پاییز پادشاه

ادگار: این همه نفرت نه برازنده توست کوردلیا و نه این همه تحقیر برازنده ادموند برادرمان. من همه این شش سال با ادموند مکاتبه داشته‌ام. تو ادموند را چقدر می‌شناسی؟ کوردلیا: آن قدر که بدانم که به این همه قدرت، هیچ نظری ندارد، الا تجاوز! لیر (می‌خندد) دلقک بی‌خاصیت من. حتی کوردلیا از تو بامزه‌تر است...

9786006843209
۵۶ صفحه
۴۹ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده جلال تهرانی
۳ رمان جلال تهرانی، با نام اصلی Jalal Tehrani، نمایشنامه‌نویس ایرانی است. او در 1968 به دنیا آمد و زادگاهش تهران ثبت شده. او در معرفی‌های ادبی بیشتر با مسیر نوشتن و آثاری شناخته می‌شود که جایگاهش را میان خوانندگان تثبیت کرده‌اند. اهمیت کار او فقط در تعداد کتاب‌ها یا شهرت عنوان‌ها خلاصه نمی‌شود؛ مسئله اصلی صدایی است که از خلال نوشته‌ها شکل گرفته است. برای خواندن آثارش باید به زمینه فرهنگی، زبان و زمانه‌ای توجه کرد که متن‌ها در آن ساخته شده‌اند. همین زمینه، ...
دیگر رمان‌های جلال تهرانی
مخزن
مخزن
نوستالوژی
نوستالوژی مرد: بده‌ش من. بچه: آخ پام! گیر کرده! زن: کشتیش بچه‌مو! راننده: بجمب آبجی! زن: برو اون‌ورتر عزیزم. بچه: (گریان) اون‌ورتر که باباس! بوق ماشین‌های پشت سر. راننده: (با فریاد) با بوقش خریدی؟! بسه دیگه خب! مرد! خانم زنبیلو بده من. زن: بگیرش. راننده: زود باش آبجی د! بچه: آخ دست‌ش رفت تو چشمم. بوق ماشین‌های پشت سر. زن: بمیرم الهی. مرد: ببینم چی شد؟ بچه: (گریان) می‌سوزه! راننده: ای بابا!
مشاهده تمام رمان های جلال تهرانی
مجموعه‌ها