رمان خارجی - فرانسه

تا تو در این خیابان‌ها گم نشوی

(Pour que tu ne te perdes pas dans le quartier roman)

دفترچه تلفنی که بی وقت پیدا می شود ریتم کند روزهای گرم تابستان کهن سالی ژان داراگان را به هم می ریزد. ژیل اتولینی، شانتال گریپی، گی تورستل و آنی آستران… آنی آستران نام زنی است که ناخواسته از بین تمامی نامها و نوشته ها از هزارتوی پرونده ای جنایی سر بیرون می آورد و مثل یک چراغ قوه نور می اندازد به قسمت تاریکی از زندگی ژان داراگان، همان قسمتی که او موفق شده بود تمام این سالها در تاریکخانه فراموشی حبس شان کند. و این قصه شرح جستجویی است برای به یاد آوردن آنی.

نازنین عرب
نگاه
9786003763968
۱۴۴ صفحه
۱۰۶ مشاهده
۰ نقل قول
پاتریک مودیانو
صفحه نویسنده پاتریک مودیانو
۱۴ رمان پاتریک مودیانو، نویسنده فرانسوی و برنده نوبل ادبیات است و نامش با آثاری پیوند خورده که به حافظه، اشغال فرانسه، هویت، فراموشی و پاریس نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار ...
دیگر رمان‌های پاتریک مودیانو
خاطرات خفته
خاطرات خفته وقتی کتاب‌های مودیانو، برنده نوبل ادبیات را می‌خوانید، احساس می‌کنید نویسنده خواب‌هایش را برای‌تان باز می‌گوید. رمان خاطرات خفته آخرین اثر مودیانو بیش از باقی آثارش از این ویژگی برخوردار است. در این رمان موجز و کم‌نظیر مودیانو به بازخوانی و یادآوری خاطرات دهه بیست زندگی‌اش می‌پردازد. خاطرات جوانی گریزپا و تشنه‌ دانستن که در خیابان‌ها و کافه‌های پاریس سرگردان ...
من پاتریک مودیانو هستم
من پاتریک مودیانو هستم به غیر از برادرم رودی و مرگش هیچ یک از آنچه اینجا برایتان تعریف می کنم مرا عمیقاً تحت تأثیر قرار نمی دهد. برای من نوشتن این صفحات درست مثل این است که برداشتم را از موضوعی تعریف کنم یا خلاصه داستانی را بنویسم. داستانی مصور، تا با این زندگی که زندگی من نیست تسویه حساب کرده باشم. همه چیز ...
میدان اتوال
میدان اتوال افسر آلمانی شتابان می‌پرسد: آقا ببخشید میدان اتوال کجاست؟‌ مرد جوان سمت راست قلبش را نشان می‌دهد... ...میدان اتوال زمانی که کتاب بسته شد درست در مرکز پایتخت درد ثبت نمی‌شود...
رختکن کودکی
رختکن کودکی وقتی او را دیدم، کنار نرده پر نقش و نگاری نشسته بودم که کافه را از سالن بیلیارد جدا می‌کند، نتوانستم بلافاصله خطوط چهر‌ه‌اش را تشخیص بدهم. بیرون، نور خورشید به حدی شدید است که آدم هنگام وارد شدن به کافه چشمش سیاهی می‌رود. لکه روشن کیف دستی طلایی رنگش، بازوهای برهنه و صورتش که از سایه بیرون آمده است؛ ...
مشاهده تمام رمان های پاتریک مودیانو
مجموعه‌ها