رمان خارجی - خاور میانه

دختری که اسمش را دوست نداشت

(Sakiz sardunya)

در یک شهر بزرگ، توی کوچه‌ای دلباز، در طبقه سوم آپارتمانی آبی رنگ، دختربچه‌ای زندگی می‌کرد. موهایش تابستان زرد رنگ می‌شد و پاییزها به قهوه‌ای مایل به سرخی درمی‌آمد. عاشق کتاب خواندن، موزیک گوش کردن، فیلم دیدن، نقاشی، توپ بازی، طناب بازی، پختن کیک شکلاتی، فرنی و شربت آبلیمو بود اما یک چیز مهم بود که هیچ دوست نداشت: اسمش!

حسین بخشی
ثالث
9786004054539
۱۲۴ صفحه
۱۴۵ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
الیف شافاک
صفحه نویسنده الیف شافاک
۴۱ رمان الیف شافاک، نویسنده ترک-بریتانیایی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در استراسبورگ فرانسه به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با نوشتن به ترکی و انگلیسی و پرداختن به هویت‌های چندگانه شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «ملت عشق»، «حرامزاده استانبول» ...
دیگر رمان‌های الیف شافاک
خیرگی
خیرگی می‌خواستم بدانم آیا انسان، محرمیتی دارد؟ خلوتی دارد دور از چشم همگان، دور از دیده‌های پنهان کائنات؟ اگر محرمیتی دارد، حتی اگر به کوتاهی لحظه‌ای، آیا این دم، لحظه‌ای از شب است که از دیده پنهان می‌شویم و از نظرها دور، یا نقطه‌ای است تاریک، شکافی باریک، گسستی نامعلوم و نامرئی، راه گریزی کوچک یا سوراخ و سمبه‌ای نامشخص...
جزیره درختان گمشده
جزیره درختان گمشده دو نوجوان، یک پسر مسیحی و یک دختر مسلمان، در میکده ای داخل جزیره‌ای که وطن می نامندبا هم ملاقات می کنند، کوستاس و دفنه در سایه‌ی عشقشان رشد می کنند و بزرگ می‌شوند، در خت انجیری از شکافی در سقف این میکده سربرافراشته است که شاهد ملاقات های مخفیانه و سرخوشانه‌ی آن ها است. وقتی جنگ آغاز می‌شود و ...
شمعدانی
شمعدانی دختری که نامش را دوست نداشت با دقت نگاه کرد. او پیش از این با کسی که لکنت داشته باشد، آشنا نشده بود. تا آن لحظه در هر جایی، دخترک آدم متفاوتی بود. اولین بار بود که با بچه‌ای مثل خودش آشنا می‌شد. در واقع، شاید هر کسی در این دنیا با دیگران فرق داشته باشد، انسان نمی‌تواند این را ...
کتاب صوتی ملت عشق
کتاب صوتی ملت عشق خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور. کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدم‌هایی شناختم، قصه‌هایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفش‌های آهنی سوراخ شده؛ من اما هنوز خامم، هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی… مولانا خودش را «خاموش» می‌نامید؛ یعنی ساکت. هیچ ...
پنهان
پنهان اگر فقط به دیده‌هایت اکتفا کنی، تنها کرم را می‌بینی. کرم زشت است، نمی‌تواند توجه تو را به خود جلب کند. اگر بخواهی فراتر از ظاهر را ببینی، اگر پرده را کنار بزنی و با چشم دل نگاه بکنی، می‌توانی پروانه را مقابل خود ببینی. پروانه زیباست، توجه‌ات را جلب می‌کند. اگر با چشم دل ببینی عاشق پروانه نه، بلکه ...
مشاهده تمام رمان های الیف شافاک
مجموعه‌ها