نمایش‌نامه و فیلم‌نامه

میز و 1979

عبدی: مش مهدی بیا اینجا بدو بدو... اینو بگیر، بزن این‌ور. کاویانی: ما نباید بدونیم عیبش چیه؟ عبدی: عیبش چیه؟ سرتاپا عیبه، بزن، بزن قربونت. کاویانی: آقای مهندس، آخه این‌طوری که نمی‌شه. عبدی: بابا یه موال بوگندو هست این پشت که می‌خوایم خرابش کنیم بدیم رو این، بزن. کاویانی: آقای مهندس، عبدی: مهندس چیه بزن دیگه. کاویانی: [به کارگر] بزن.

نیماژ
9786003675421
۱۰۴ صفحه
۱۲ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های بهار کاتوزی
همیشه پسر
همیشه پسر چه بر سر رازهای‌مان می‌آید اگر حافظه دیگر ازمان فرمان نگیرد؟ فرهاد مرد میان‌سالی که مدت‌ها پیش پایتخت را ترک کرده و در روستایی در شمال زندگی می‌کند به رسم هر سال برای دیدن پدر و مادر سال خورده‌اش به خانه‌ی کودکی‌اش در تهران باز می‌گردد. وقتی می‌رسد خانه در حال فروپاشی است؛ باغچه خشک شده، همه چیز فرسوده است ...
مشاهده تمام رمان های بهار کاتوزی
مجموعه‌ها