همیشه پسر

(Always Boy)

چه بر سر رازهای‌مان می‌آید اگر حافظه دیگر ازمان فرمان نگیرد؟ فرهاد مرد میان‌سالی که مدت‌ها پیش پایتخت را ترک کرده و در روستایی در شمال زندگی می‌کند به رسم هر سال برای دیدن پدر و مادر سال خورده‌اش به خانه‌ی کودکی‌اش در تهران باز می‌گردد. وقتی می‌رسد خانه در حال فروپاشی است؛ باغچه خشک شده، همه چیز فرسوده است و والدینش دیگر توان رسیدگی به خودشان را ندارند. اتاقی در خانه هست که همیشه قفل است. فرهاد با گذشتن از در اتاق رازی کهنه و ترسناک را می‌فهمد رازی که با خود می‌گوید کاش هرگز آن را نفهمیده بود. بهار کا توزی فارغ التحصیل رشته‌ی فلسفه است. او در همیشه پسر داستانی ساده خلق کرده از بازگشت پسری به خانه‌اش؛ به آغوش مادر، اما نه خانه آن طور است که بود، نه اهل خانه و نه شاید دیگر خود او. همیشه پسر روایتی هراس‌آلود از زوال است، نمونه‌ای کمیاب از دسته‌ی داستان‌های وهم‌ناک در ادبیات فارسی.

چشمه
9786220112990
۱۴۰۵
۱۳۲ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های بهار کاتوزی
میز و 1979
میز و 1979 عبدی: مش مهدی بیا اینجا بدو بدو... اینو بگیر، بزن این‌ور. کاویانی: ما نباید بدونیم عیبش چیه؟ عبدی: عیبش چیه؟ سرتاپا عیبه، بزن، بزن قربونت. کاویانی: آقای مهندس، آخه این‌طوری که نمی‌شه. عبدی: بابا یه موال بوگندو هست این پشت که می‌خوایم خرابش کنیم بدیم رو این، بزن. کاویانی: آقای مهندس، عبدی: مهندس چیه بزن دیگه. کاویانی: [به کارگر] بزن.
مشاهده تمام رمان های بهار کاتوزی
مجموعه‌ها