نمایش‌نامه و فیلم‌نامه

خروج ممنوع (نمایش‌نامه‌ای در 1 پرده) نمایش‌نامه

(Huis clos)

دارم بهش نگاه می‌کنم و می‌فهمم که تو جهنمم. من بهتون میگم. همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده. اونا می‌دونستن که من جلو این طاقچه می‌ایستم، وقتی دستام روی مجسمه‌س و همه این چشم‌ها دارن من رو نگاه می‌کنن. این چشم‌ها دارن من رو می‌بلعن... هاه! فقط شما دو تا اینجایین؟ من فکر نمی‌کردم... کباب شدن روی سیخ رو یادتون میاد؛ سرب داغ و گوگرد؟ عجب جوکی! مثل این که اونام همین رو می‌خوان! جهنم، راستی‌راستی یعنی بقیه آدما.

روزبهان
9786001741890
۱۳۶ صفحه
۳۸ مشاهده
۰ نقل قول
ژان پل سارتر
صفحه نویسنده ژان پل سارتر
۴۴ رمان ژان پل سارتر، فیلسوف، نمایشنامه‌نویس و رمان‌نویس فرانسوی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در پاریس به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با فلسفه اگزیستانسیالیسم، ادبیات و فعالیت سیاسی شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «تهوع»، «دست‌های آلوده» و آثار ...
دیگر رمان‌های ژان پل سارتر
محبس
محبس نمایشنامه‌ی «محبس» نوشته‌ی ژان‌پل سارتر، یکی از مهم‌ترین آثار درام اگزیستانسیالیستی قرن بیستم است که نخستین بار در سال ۱۹۴۴ در تئاتر ویو-کلمبیر پاریس به روی صحنه رفت و در سال ۱۹۴۵ به چاپ رسید. این اثر تک‌پرده‌ای که در بستری کاملا بسته و مینیمالیستی روایت می‌شود، نه‌تنها یکی از برجسته‌ترین متون نمایشی فلسفی سارتر به‌شمار می‌رود، بلکه تجسمی دراماتیک ...
اتاق بسته (نمایش‌نامه‌ای در 1 پرده)
اتاق بسته (نمایش‌نامه‌ای در 1 پرده) - دوزخ دیگری‌ست. اتاق بسته را می‌توان بیانی دراماتیک برای «هستی و نیستی» قلمداد کرد. سه مرده پس از مرگ به جای جهنم در اتاقی گرفتار می‌آیند که از آن هیچ راه خروجی نیست. سارتر با تحریف تصور «جهان پس از مرگ» نزد جهان‌بینی‌های تقدیرگرا موقعیتی عجیب ساخته که در آن مجازات محکومان نه شکنجه فیزیکی که نفس گرفتار بودن ...
دیوار
دیوار ما را به اتاق بزرگ و سفیدی هل دادند. پلک‌های من بر هم می‌خورد زیرا نور کمی می‌تابید. سپس میزی را مشاهده نمودم که چهار نفر با لباس شخصی دور آن نشسته و اوراقی را نگاه می‌کردند. گروه دیگری از زندانیان را در ته سالن جمع کرده بودند، که برای نزدیک شدن آنها مجبور بودیم سرتاسر اتاق را طی نماییم، ...
مگس‌ها
مگس‌ها راهب بزرگ: خیال داری مردگان را به ریشخند بگیری؟ امروز عید آن‌هاست، تو این را خیلی خوب می‌دانی، و لازم بود امروز تو با لباس عزا در این مراسم حاضر می‌شدی. الکتر: لباس عزا؟ چرا لباس عزا؟ من از مردگان خود ترسی ندارم و فقط برای مردگان شماست که سیاه می‌پوشم.
3 داستان
3 داستان من هم خسته و هم در هیجان بودم. و نمی‌خواستم دیگر به پیش‌آمدهای سحرگاه و مرگ فکر بکنم. فقط به کلمات و یا به خلا برمی‌خوردم و ارتباطی در فکرم پیدا نمی‌شد. اما همین که می‌خواستم به چیز دیگری فکر بکنم لوله‌های تفنگ به طرف من دراز می‌شد. شاید بیست مرتبه پی در پی مراسم اعدام خودم را برگزار کردم ...
مشاهده تمام رمان های ژان پل سارتر
مجموعه‌ها