یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود سالها پیش که من بودم و نه ما در یک روستا کلاغی و جوجه کلاغی به پرواز درآمدند آنها رفتند تا چیزهای تازه را ببینند و هرچه را که نمیدانند یاد بگیرند....
۲۰ رمان
محمد میرکیانی، نویسنده ایرانی کودک و نوجوان است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته میشود که به قصه، اخلاق، تاریخ و روایتهای مناسب نوجوانان نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد که ادبیات میتواند از دل تجربههای فردی، جهانهایی عمومی و ماندگار بسازد.
مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشتههایش معمولاً شخصیتها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آنها با گذشته، ترسها، امیدها و انتخابهایی روبهرو میشوند که داستان را پیش میبرند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده ...
معبد مرگ و شمشیر طلایی
همه دارو و ندارش این شمشیر بود. آن را برای روز نداری نگهداشته بود. این شد که همسرش گفت:« دیگر خسته شدم و میخواهم این شمشیر جواهرنشان را بفروشم.
تنتن و سندباد
پسرک ماهیگیر مثل هر روز از کلبه بیرون آمد و نگاهی به روبهرو انداخت: دریا آرام بود. خورشید با نور نقرهای رنگش همه جا را رنگآمیزی کرده بود. کمی دورتر، مرغهای دریایی در حال پرواز و جست و خیز بودند. پسرک ماهیگیر لبخندی زد و به طرف قایقش رفت...