طوطی خندان در میان طوطیهای دیگر جنگل از همه شادتر بود. میگفت میخندید و لحظهای آرام قرار نداشت، آنقدر که طوطیهای دیگر نگران جان او شده بودند که روزی با این بازیگوشیها خودش را گرفتار میکند.
۲۱ رمان
محمد میرکیانی، نویسنده ایرانی کودک و نوجوان است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته میشود که به قصه، اخلاق، تاریخ و روایتهای مناسب نوجوانان نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد که ادبیات میتواند از دل تجربههای فردی، جهانهایی عمومی و ماندگار بسازد.
مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشتههایش معمولاً شخصیتها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آنها با گذشته، ترسها، امیدها و انتخابهایی روبهرو میشوند که داستان را پیش میبرند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده ...
خرسها و پدر چوبی
دو همسایه و دوست بودند. یکی نجار بود و آن یکی هم زرگر. زرگر تنگدست شده بود و میخواست برای کار از شهر برود. نجار هم با او همراه شد. آنها به شهری دیگر رفتند و کار کردند...
قصر هزار افسوس
پسر قاضی و کلاه بازی
پند و قند 4
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود سالها پیش که من بودم و نه ما در یک روستا کلاغی و جوجه کلاغی به پرواز درآمدند آنها رفتند تا چیزهای تازه را ببینند و هرچه را که نمیدانند یاد بگیرند....
پند و قند 1
نمیدانم تابه حال از زبان این و آن چند مثل شنیدهاید. مثل حرف شیرینی است که همیشه در یاد میماند؛ درست مثل شیرینی قند. مثل یعنی چیزی را به چیزی شبیه کردن. برای چه؟ برای آنکه راحت تر بتوانیم با هم حرف بزنیم. برای آنکه آسانتر بتوانیم آنچه را به آن فکر میکنیم، بر زبان بیاوریم.