دولت‌شهر تنها

(Dolatshahr alone)

با این ریش و لباس رزم می برندش دمشق و برمی گردانند تهران. پدرش چه فکری خواهد کرد وقتی این طور ببیندش؟ حاج ملک بنگاهی، هیچ فکرش را می کرد که روزی بشود پدر شهید؟ آن روز که با خانمش آمده بودند تا به دست و پای مادرم بیفتند، این روز را می دیدند؟ یقین نمی دیدند. ما هم نمی دیدیم. من صبح تا شب، فقط طناب دار را می دیدم که می افتد دور گردنش که بکشند و خاص. پدر و مادر من هم جز این حرفی نداشتند. مادری که دسته گلی مثل ناصر را سر هی چو پوچ از دست بدهد، چه حالی جز ناله و زاری دارد؟ مگر خون ناصر گذشتنی بود؟

مهرستان
9786228424392
۱۴۰۴
۱۶۱ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های محمد قائم خانی
بوسه آذر
بوسه آذر رمان بوسه آذر روایتی از 13 آبان سال 1358، چهارراه مبارزان شهر تهران، جای عجیبی شده بود. ساعت 10 صبح، آدم‌هایی آن‌جا به هم رسیدند که سرنوشت ملتی را تغییر دادند. با چند قدم تظاهرات و بعد بالا کشیدن از میله‌های آهنی در ورودی یکی از مهم‌ترین سفارتخانه‌های بزرگ‌ترین قدرت دنیا، در آسیا. آن روز در تهران، پیش و پس ...
مشاهده تمام رمان های محمد قائم خانی
مجموعه‌ها