طوری که هست

(How it is)

او را همواره پیرمردی به خاطر می‌آوریم که عبوس و درخود فرورفته، در حضورمان تلخکام است و درون متن‌هایش پوزخندزنان، هستی، فرم زیستن و ذهن و زبان ما را به بازی گرفته و تخطئه می‌کند. ساموئل بکت، همین‌طور است که هست؛ درواقع، پیرمرد، در همه‌ی نوشته‌هایش و به‌خاصه رمان‌هایش، درست مثل همین کتاب «طوری که هست»، هیچ ابایی ندارد که حوصله‌سربر باشد که هست هم! زبان او و فواصل میان هربار حرف زدن و سکوت کردن‌های راوی‌اش، از طوری که هست رمانی ساخته که همواره تا آستانه‌ی پرت‌وپلاگویی می‌رود درحالی‌که در مسیر و بازگشت هرباره به آن، می‌دانیم با توهم و شبه پرت‌گویی و پرت‌نویسی روبروییم؛ رمان مدرن باید همین‌طور باشد و بکت آن را از آستانه‌هایش عبور داده است؛ با روایت اضمحلال، ویرانی جهان و خودویرانگری حاصل از آن که در مضحکه‌ی پس‌از آخر بازی، رهایمان می‌کند!

سهیل سمی
ثالث
9786004058087
۱۴۰۵
۱۵۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده ساموئل بکت
۳۹ رمان ساموئل بکت، نمایشنامه‌نویس و رمان‌نویس ایرلندی و برنده نوبل ادبیات، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در دوبلین به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با نوشتن به انگلیسی و فرانسوی و تجربه تئاتر مدرن شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با ...
دیگر رمان‌های ساموئل بکت
مرفی
مرفی خورشید بی‌آن‌که چاره دیگری داشته باشد، بر همان چیزهای قدیمی می‌تابید. مرفی، مثل کسی که پنداری آزاد بود، در دخمه‌ای در وست برامپتن، خارج از نوررس نشسته بود. او این‌جا در قفسی جمع‌ و جور و شمالی ـ غربی که چشم‌اندازی یکپارچه به قفس‌های جمع و جور و جنوبی ـ شرقی داشت، حدودا شش ماه آزگار خورده و نوشیده و ...
بازی
بازی زن 2: یه روز صبح که نشسته بودم کنار پنجره و لباس‌ها رو بخیه می‌زدم، یهو پرید توی اتاق و تندی اومد طرفم. فریاد زد که دست از سرش بردار، اون مال منه. عکس‌هاش خیلی از قیافه خودش بهتر بودن. حالا که واسه اولین بار از نزدیک می‌دیدمش فهمیدم که چرا منو به اون ترجیح می‌داد...
وات
وات وات لبخند زدن مردم را دیده بود و فکر می‌کرد می‌داند که این کار چگونه انجام می‌شود. و به این حقیقت داشت که لبخند وات، البته وقتی که لبخند می‌زد، مثلا، بیش از نیشخند یا خمیازه، به لبخند شبیه بود. اما لبخند وات ناقص بود، چیزی کم داشت، و کسانی که برای اولین بار لبخندش را می‌دیدند، و البته اکثر ...
ننامیدنی
ننامیدنی شاید یک رویاست، همه یک رویاست، که غافلگیرم می‌کرد، بیدار می‌شوم، در سکوت، و دیگر هرگز نمی‌خوابم. این من می‌شود، یا رویا، باز هم رویا، رویای سکوتی، سکوتی رویایی، لبریز نجواها، نمی‌دانم، فقط کلمات است، بیداری هرگز، فقط کلمات، چیز دیگری نیست، باید ادامه دهی، همین و بس، چندی دیگر متوقف می‌شوند، خوب می‌دانم، حسش می‌کنم، چندی دیگر ترکم می‌کنند، ...
مالون می‌میرد
مالون می‌میرد بله، روزگاری بود که بی‌درنگ شب می‌شد و با جستجوی گرما و تکه‌های تقریباً خوردنی به ‌خوبی می‌گذشت. و تصور می‌کنی که این وضع تا آخر همین‌طور باقی می‏ماند. اما ناگهان همه ‌چیز دوباره شروع به خشم ‌و خروش می‌کند، در جنگل‌هایی از سرخس‌های بزرگ گُم می‌شوی یا در زمین‌های بایرِ در معرض بادهای شدید می‌چرخی، تا این‌که کنجکاو می‌شوی ...
مشاهده تمام رمان های ساموئل بکت
مجموعه‌ها