مثل آواز دیدگان
برای نوذر اسمعیلی نوشتن نه فقط ابزاری برای قصهگویی که انگار بیشتر فرصتی است برای ثبت تداعیهای ذهن؛ شاید به واسطهی همین نگاه باشد که بیشتر اوقات حسوحال نوشتههای او بر دیگر عناصر روایی قصههایاش میچربد. از همینرو نوشتههای او کیفیتی سهل و ممتنع مییابند که انگار ناشی از همان فضایی است که از تداعی تصاویر و خاطرات و لحظهها ...
بومرنگ و دل شیدا
«بومرنگ و دل شیدا»، مجموعهای ترکیبی از داستان کوتاه، نمایشنامه و شعر است و با آثاری همچون «حرمت»، «شمیران یادها»، «دو فنجان قهوه» و «نقطه عطف» تلاش میکند مفاهیمی همچون عشق، احترام و بازگشت به خویشتن را بازتاب دهد. این مجموعه، با تنوع قالبها و روایتها، تصویری چندوجهی از احساسات انسانی ارائه میدهد و خواننده را به سفری درونی میان ...
ماجرای رخسار دوست و 2 نمایشنامه دیگر
زن: خب این هم گشنیز، این هم ترخون. به به چه سبزی خوردنی! چه ناهاری بشه! حتی تنهایی. گرچه ترجیح میدادم دختر خاله پیشم بود. یه روز با دوست، دو روز تنها، این هم یه جور قسمته. بد هم نیست، مزایای هر کدوم رو خوب درک میکنم.
ولی عجب ریحونهایی، مدتی بود سبزی به این خوبی نیاورده بود. کاش بیشتر ...
وقایعنگاری نگاه مجموعه روایت
دیروز یکی از استادام ازم پرسید: «اول شخص مینویسی یا سوم شخص؟»
- اول شخص.
- دانای کلی؟
- نه. پرحرف کل.
- گفتم بهت که. سوم شخص بنویس که مسالهای پیش نیاد.
- استاد فعلا اینطوری راحتتر زندگی میکنم. فکر میکنم صادقتر هم هستم.
- میدونم، یه هنرمند باید به صدای درونش گوش بده، ولی شرایط هم گاهی چیزایی ...