بد دیده شد بد گفته شد

(Ill Seen Ill Said)

رمان کوتاه «بد دیده شد بد گفته شد» ساموئل بکت، نخست در سال ۱۹۸۱ به فرانسوی و سپس در ۱۹۸۲ به انگلیسی ترجمه‌ی خود نویسنده منتشر شد و بعدها در مجموعه‌ی «هیچ‌وقت ادامه نده» جای گرفت؛ متنی موجز و کمتر از صد صفحه که در ظاهر از روزهای پایانی زندگی پیرزنی بی‌نام در کلبه‌ای دورافتاده سخن می‌گوید، اما در حقیقت تمرین بزرگ بکت در کالبدشکافی ادراک، زبان و هستی است. بکت با حذف هرگونه پیرنگ روایی و کاستن از هر عنصر اضافی، جهانی می‌سازد که همچون زمینی سنگلاخ و خاموش، بیشتر احساس می‌شود تا فهمیده؛ جهانی که در آن یک زن مسن، میان کلبه‌ای محقر، زمینی بایر و قبری نزدیک، روزهای خود را با تماشای اجرام آسمانی، کندی حرکت و فرو رفتن در خاطراتی کم‌رنگ و ناپایدار سپری می‌کند. این فضای بیرونی، در واقع آینه‌ای از فروپاشی درونی اوست؛ تنهایی‌اش، انتظار کش‌دارش، و احساسی که نه کاملا زندگی است و نه مرگ، بلکه تعلیقی طولانی میان بودن و نبودن. روایت بکت در این اثر تکه‌تکه، گسسته و مبتنی بر تصحیح‌های پیاپی است؛ راوی مدام چیزهایی را «می‌بیند»، «نام می‌برد» و بلافاصله پس می‌گیرد، اصلاح می‌کند یا از نو شروع می‌کند، گویی خود زبان هم در حال فروپاشی است و هیچ تصویری نمی‌تواند در واژه‌ها ثابت بماند. این شکاف میان دیدن و گفتن، میان تجربه و بیان، محور اصلی اثر است. عنوان کتاب نیز دقیقا بر همین بی‌قطعیتی دلالت دارد: نه آنچه دیده می‌شود قطعی است و نه آنچه گفته می‌شود. بکت در اینجا با کمینه‌گرایی آگاهانه‌اش، نه وضوح، بلکه ناتوانی در رسیدن به وضوح را بازنمایی می‌کند. زن بی‌نام و محیط پیرامونش، بیش از آنکه شخصیت و مکان باشند، وضعیت‌های ذهنی‌اند؛ استعاره‌هایی از افول حافظه، گم شدن هویت و به آستانه‌ی نبودن نزدیک شدن. ایجاز این رمان کوتاه باعث شده نیرو و تراکم معنایی آن بسیار بیشتر از حجمش باشد. بکت با ریتمی کند و نثری تکرارشونده که همچون قدم‌های سنگین بر برف یا خاک گچی شنیده می‌شود، نوعی موسیقی زوال می‌آفریند؛ حسی از محو شدن تدریجی که هم وهم‌آلود است و هم به‌شکل عجیب و سردی شاعرانه. این زبان مینیمال، خود حامل محتواست: هر حذف، هر مکث، هر عقب‌نشینی در روایت، همان روند فرسایش را بازتاب می‌دهد. همین ویژگی‌ها برای بسیاری از خوانندگان جذاب و عمیق‌اند، زیرا متن را به تجربه‌ای وجودی تبدیل می‌کنند؛ اما برای برخی نیز می‌تواند دشوار، مبهم و فاقد مسیر مشخص باشد، چرا که هیچ طرح روایی سنتی‌ای برای دنبال کردن وجود ندارد و اغلب باید چند بار به متن بازگشت تا لایه‌های پنهان آن آشکار شود. «بد دیده شد بد گفته شد» از آن دست آثاری است که نه پاسخ می‌دهد و نه حتی وعدهٔ پاسخ می‌دهد؛ بلکه خواننده را بر لبه‌ی تاریک ادراک نگه می‌دارد. این رمان کوتاه، یکی از رادیکال‌ترین جستارهای ادبی بکت درباره‌ی مرزهای زبان و تجربه است؛ اثری خاموش، تاریک و به شدت خالص که برای خوانندگانی با علاقه‌ی جدی به مدرنیسم و اندیشه‌ی وجودی، تجربه‌ای یگانه و ماندگار خواهد بود.

پرویز جاهد
ایجاز
9786224340450
۱۴۰۴
۴۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
ساموئل بکت
صفحه نویسنده ساموئل بکت
۳۹ رمان ساموئل بکت، نمایشنامه‌نویس و رمان‌نویس ایرلندی و برنده نوبل ادبیات، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در دوبلین به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با نوشتن به انگلیسی و فرانسوی و تجربه تئاتر مدرن شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با ...
دیگر رمان‌های ساموئل بکت
First Love and Other Novellas
First Love and Other Novellas
متن‌هایی برای هیچ
متن‌هایی برای هیچ یا با هم قدم می‌زدیم، دست در دست، ساکت، غرق دنیاهای خود، دست در دست فراموش شده. این‌طور است که تا حالا دوام آورده‌ام. و امروز عصر هم انگار باز نتیجه می‌دهد، در آغوشم هستم، من خود را در آغوش گرفته‌ام، نه چندان با لطافت، اما وفادار، وفادار. حالا بخواب، گویی زیر آن چراغ قدیمی، به هم ریخته، خسته و ...
ننامیدنی
ننامیدنی رمان ننامیدنی، به طور کلی از مونولوگ های از هم گسیخته و مجزای شخصیتی بی نام و نشان و بی حرکت تشکیل شده است. داستان کتاب روی هیچ موضوعی متمرکز نیست و برای این که آیا شخصیت های دیگر، واقعا وجود دارند یا فقط صورتک هایی از خود راوی هستند، نیز جوابی قطعی و متقن وجود ندارد. شخصیت اصلی ننامیدنی، ...
مالون می‌میرد
مالون می‌میرد بله، روزگاری بود که بی‌درنگ شب می‌شد و با جستجوی گرما و تکه‌های تقریباً خوردنی به ‌خوبی می‌گذشت. و تصور می‌کنی که این وضع تا آخر همین‌طور باقی می‏ماند. اما ناگهان همه ‌چیز دوباره شروع به خشم ‌و خروش می‌کند، در جنگل‌هایی از سرخس‌های بزرگ گُم می‌شوی یا در زمین‌های بایرِ در معرض بادهای شدید می‌چرخی، تا این‌که کنجکاو می‌شوی ...
مالون می‌میرد
مالون می‌میرد مردن، پیش از مول مردن،‌با مول مردن، روی مول مردن و غلتیدن، مرده بر مرده، در میان مردمان بیچاره، و دیگر در میان زندگان ناگزیر به مردن نبودن. این‌ها هم نه؛ حتی این‌ها هم نه،‌ ماه من در زیر این‌جا بود، بسیار زیر، کمترین چیزی که می‌توانستم آرزو کنم، و یک روز، خیلی زود، ‌یک شب زمین‌تاب،‌ در زیر خاک،‌ ...
مشاهده تمام رمان های ساموئل بکت
مجموعه‌ها