۱۴ رمان
فدریکو گارسیا لورکا، شاعر و نمایشنامهنویس اسپانیایی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به عشق، مرگ، سرکوب، موسیقی و فرهنگ اسپانیا نزدیکاند. در معرفی او، بهتر است به جای جملههای کلیشهای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتابهایش برمیگرداند.
مسیر کار او نشان میدهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان میآید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمانهای پرخوانندهای که بیواسطه با مخاطب حرف میزنند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده ...
فصلی در غرناطه
در انتهای یک خیابان متروک
میرود کره اسب سیاهی
پرسهزن اسبی
از خوابهایی که کابوس
نسیم غروبی
میآید از دور
و یک پنجره
گریه سر داده با باد
آوازها و زنگها
سبز، تو را سبز میخواهم.
باد را سبز، شاخهها را سبز.
کشتی را بر دریا.
و اسب را بر کوهسار.
سراپا در سایه.
کنار نردههای مهتابی خواب میبیند،
پوستی سبز، گیسوانی سبز،
و چشمانی سیمگون.
سبز، تو را سبز میخواهم.
زیر ماه، کولیوش.
همه به تماشا نشسته.
دختری را که نمیتواند ببیندشان...
همسر بینظیر کفاش
خانم کفاش.
از بس که احمقی؛ اگه خیابونو هم صدای جیغ من پر کنه حقته.
کفاش.
فکر کنم این وضع، خوشبختانه، به زودی تموم بشه چون صبر من داره تموم میشه. تا همینجاشم نمیدونم چطوری طاقت آوردم.
یرما (نمایشنامهای در 3 پرده) 16 تابلو
یرما (در زبان اسپانیایی بهمعنای سترون) نمایشنامهای است که فدریکو گارسیا لورکا در سال 1934 نوشت و نخستینبار نیز در همان سال بهروی صحنه رفت. لورکا این نمایشنامه را «شعری تراژیک» توصیف کرده است. یرما زنی بیفرزند است در منطقهای روستایی در اسپانیا. شوق بیحاصلش برای مادر شدن در نهایت بدل به عقدهای میشود که او را بهسوی ارتکاب جنایتی ...