همیشه راهی برای رفتن هست

(There is always a way to go)

کتاب *«همیشه راهی برای رفتن هست»* نوشتهٔ علی چنگیزی، مجموعه‌ای از پنج داستان کوتاه است که در سال ۱۴۰۳ توسط نشر چشمه و در قالب مجموعهٔ «جهان تازهٔ داستان» منتشر شده است. این کتاب با نثری موجز و شاعرانه، خواننده را به دل تجربه‌های انسانی فقدان و تنهایی می‌برد. فقدانی که گاه شخصی است، گاه جمعی، اما در همهٔ داستان‌ها ردی از آن باقی مانده است. علی چنگیزی، با آثاری چون *پرسه زیر درختان تاغ*، *پنجاه درجه بالای صفر*، *کاج‌های مورب* و *بزهایی از بلور*، جایگاهی شناخته‌شده در ادبیات داستانی ایران یافته است. نوشته‌های او اغلب روایتگر لحظه‌هایی هستند که در آن‌ها زندگی عادی از ریخت می‌افتد و شخصیت‌ها ناچارند با گذشته، زخم‌ها یا انتخاب‌های سخت مواجه شوند. نثر خاص چنگیزی، ترکیبی از واژگان کهن و زبان امروزی است که فضای داستان‌ها را به‌گونه‌ای یگانه و ملموس می‌سازد. مجموعه شامل پنج داستان با عنوان‌های «سروهای مفرغی»، «ساروج»، «باد در خارزار»، «پرسه» و «این که نارنجک نیست» است. هر داستان ساختاری مستقل دارد، اما درون‌مایه‌ای مشترک آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد: مواجهه با فقدان. فقدانی که گاه در سکوت جاری است و گاه در واکنشی بیرونی فوران می‌کند، اما همواره اثری از خود باقی می‌گذارد. چنگیزی در گفت‌وگویی اشاره می‌کند که این داستان‌ها تلاشی‌اند برای لمس زخم‌های مشترک انسان‌ها بدون پناه بردن به تسلی‌بخشی‌های سطحی. او می‌گوید: «می‌خواستم داستان‌هایی بنویسم که زخم‌های مشترک آدم‌ها را لمس کند بدون اینکه به تسلی‌بخشی‌های ارزان تن بدهد.» چنگیزی در این مجموعه از زبانی بهره می‌برد که میان ساختارهای کلاسیک و واژگان روزمره تعادل برقرار می‌کند. او در گفت‌وگویی توضیح می‌دهد که این ترکیب زبانی به متن ریتمی طبیعی می‌دهد و خواننده را از تجربهٔ ادبی جدا نمی‌کند. فضای داستان‌ها اغلب ایستا و درونی است؛ جایی که شخصیت‌ها بیشتر با خود در کشمکش‌اند تا با جهان بیرون. در میان داستان‌ها، برخی با روایتی مینیمال و توصیف‌های دقیق، بیش از دیگران برجسته می‌شوند: * **سروهای مفرغی**، داستان مردی به نام «خسرو» است که روز تعطیل خود را در خانه می‌گذراند. مواجهه‌اش با زنگ در خانه، بهانه‌ای می‌شود برای کشف لایه‌های تنهایی، عادت، و نوعی از خستگی زیستی. * **باد در خارزار**، تصویری از تنش و کشمکش درون شخصیت‌ها ارائه می‌دهد؛ داستانی که از دل بحران و موانع، تصویری مبهم اما تأثیرگذار از زخم‌های روانی ترسیم می‌کند. در روزگاری که ادبیات داستانی گاه در سطح باقی می‌ماند، *همیشه راهی برای رفتن هست* به سراغ لایه‌های عمیق‌تری از تجربهٔ زیسته می‌رود. این مجموعه نه‌تنها تأملی بر رنج و فقدان است، بلکه تلاشی است برای شنیدن آنچه معمولا نادیده می‌ماند. به همین دلیل، خواندن این اثر برای مخاطبان جدی ادبیات معاصر فارسی، فرصتی ارزشمند برای مواجهه‌ای تازه با زبان، روایت، و روان انسانی خواهد بود.

چشمه
9786220112174
۱۴۰۳
۹۷ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
علی چنگیزی
صفحه نویسنده علی چنگیزی
۷ رمان علی چنگیزی داستان‌نویس ایرانی است؛ از نویسندگان معاصر است و با رمان‌ها و داستان‌هایی در فضای اجتماعی و اقلیمی شناخته می‌شود. او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در نگاه و جهان آثارش رد پیدا کرده است. آثار او اغلب به آدم‌هایی در وضعیت‌های خشن، ناپایدار یا دور از مرکز توجه شهری می‌پردازند. چنگیزی نثری روایی و فضاپرداز دارد؛ موقعیت و اقلیم در داستان‌هایش نقش فعالی بازی می‌کنند. او به تنوع جغرافیایی و لحن‌های متفاوت در داستان امروز ایران کمک کرده است. برای مخاطب ...
دیگر رمان‌های علی چنگیزی
آدوری‌ها
آدوری‌ها آدوری‌ها آخرین بخش از سه‌گانه کویری علی چنگیزی است، سه‌گانه‌ای که با پرسه زیر درختان تاغ شروع شد و با پنجاه درجه بالای صفر ادامه پیدا کرد. خواننده در این سه‌گانه دعوت شده است به تنهایی، یکگی، پنهان زندگی کردن و برای خود زیستن. آدوری‌ها در جایی و در زمانی دور از هیاهو نقل می‌شود و روایت تلاش چند نسل ...
سوز سفید
سوز سفید کودکی ما با رمان بزرگ ملویل گذشته است؛ با نسخه‌های تلخیص شده، اقتباس‌های سینمایی، تلویزیونی و کارتونی‌اش. ماجرای آنکه می‌خواست اسماعیل صدایش کنیم و کاپیتان ایهب که سرنوشت را می‌ساخت. این‌ها با نسل‌های بسیاری مانده و نهنگ سفید از اذهان‌شان دور نشده و برابر چشمان‌شان در حرکت است. علی چنگیزی با «سوز سفید» دریای آبی موبی‌دیک را به سفیدی برف‌های ...
کاج‌های مورب
کاج‌های مورب اصلا همین پسره من رو به این فکر انداخت که برم و زنم رو پیدا کنم. روز اول که پسره رو دیدم نشسته بود جلو نونوایی شاطر علی. خودم هم نشسته بودم جلو همون نونوایی و نون می‌خوردم و می‌دیدم چطور یارو شاطره تعمت خدا رو می‌چپونه تو پلاستیک زباله و می‌ذاره کنار خیابون. پسره هم همین‌جور نشسته بود رو ...
پرسه زیر درختان تاغ
پرسه زیر درختان تاغ می‌گویم: «گور بابای اداره. هر چه‌قدر پول بدهند آش می‌خورند. بی‌مایه که نمی‌‌شود. تو هم اگر من نبودم و آمدند همین‌ها را بهشان بگو و ردشان کن بروند.» «پس این‌ها را مرخص کنم بروند.» کارگرها را می‌‌گوید. یک حبه قند را گوشه لپم می‌گذارم. ملچ و مولوچ می‌کنم. چای را فوت می‌کنم. یک قلپ چای می‌خورم. به کارگرها نگاه هم نمی‌اندازم. دوست ...
مشاهده تمام رمان های علی چنگیزی
مجموعه‌ها