پسران آمریکایی

(All American Boys)

کتاب «پسران آمریکایی» رمانی نوشته ی «جیسون رینولدز» است که نخستین بار در سال 2015 به چاپ رسید. پسری شانزده ساله به نام «رشاد» به قصد خریدن یک بسته چیپس وارد مغازه ای کوچک می شود. اما یک افسر پلیس به نام «پال گالوزو» به اشتباه تصور می کند که «رشاد» سارق است و بی رحمانه به او حمله ور می شود. شاهدی بر این اتفاق وجود دارد: «کویین کالینز»، همکلاسی «رشاد» که از زمان مرگ پدرش در افغانستان، تحت سرپرستی «پال» بوده است. طولی نمی کشد که تصاویر این اتفاق در سراسر رسانه ها پخش و «پال» نیز با اتهاماتی در رابطه تبعیض نژادی و خشونت پلیس مواجه می شود. «کویین» نمی تواند بپذیرد مردی که نقش منجی را در زندگی او داشته، حالا در این ماجرا گناهکار است. «رشاد» و «کویین» مجبور به مواجهه با تصمیمات و عواقبی می شوند که قبل از آن هیچ وقت تصورش را نمی کردند.

پیدایش
9786222440015
۱۳۹۸
۳۶۰ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده جیسون رینولدز
۴ رمان جیسون رینولدز در میان نویسندگانی قرار دارد که کارشان با یک برچسب ساده تمام نمی‌شود. آثار او از دل علاقه به روایت، مشاهده دقیق و درگیری با مسئله‌های انسانی شکل گرفته‌اند. زمینه تاریخی و فرهنگی زندگی او برای فهم نوشته‌هایش مهم است، اما متن‌ها فقط سند زندگی یا زمانه نیستند. او از واقعیت، خیال یا اندیشه ماده‌ای می‌سازد که در قالب ادبی جان می‌گیرد. در آثار او معمولاً چیزی بیش از خط اصلی داستان جریان دارد. لحن، سکوت‌ها، انتخاب شخصیت‌ها و حتی ...
دیگر رمان‌های جیسون رینولدز
دونده دوم (پاتینا)
دونده دوم (پاتینا) مربی بریده بریده حرف میزد: «این باتون نشونه انرژی تیم ماست. وقتی داریم دست به دستش میکنیم. همون‌طور که خودت گفتی، انرژی تیم طبیعی می‌مونه. ولی اگه کسی نخواد اونو به نفربعدی بده و نخواد توی این کار شرکت کنه، اون وقت انرژی از تعادل خارج می شه و هم تیمی‌هات دست خالی می‌مونن و ضعیف میشن، فهمیدی؟» در جواب بهش ...
شجاع مثل تو
شجاع مثل تو چرا یک مرد نابینا باید هفت‌تیر داشته باشد؟ جینی یازده ساله اصلا توقع نداشت تابستانش را در خانه روستایی بابابزرگ و مامان‌بزرگش سپری کند ولی حالا او و برادر بزرگش ارنی باید در مزرعه بابابزرگ سخت کار کنند. اما غافلگیری اصلی فهمیدن راز بابابزرگ است و این که چرا او خودش را در یک اتاق پر از پرنده حبس کرده...
دونده اول (روح)
دونده اول (روح) «مشکل این‌جاست که تو نمی‌تونی از خودت فرار کنی.» مربی حوله رو از روی شونه‌ش قاپید، خیلی قشنگ مربعی تاش کرد و گذاشتش بین خودمون دوتا. گفت: «متاسفانه هیچ‌کس اون‌قدرها سریع نیست!»
مشاهده تمام رمان های جیسون رینولدز
مجموعه‌ها