اپرای «هلندی سرگردان» اثری است در یک پرده (گرچه گاهی به سه پرده تقسیم میشود) با شعر و موسیقی ریچارد واگنر. این اثر برای نخستینبار در ۲ ژانویه سال ۱۸۴۳ میلادی در اپرای سلطنتی درسدن به روی صحنه رفت. محوریت داستان اپرا بر نجواهای دریا و رستگاری از طریق عشق است که در بستر افسانهای دریانوردی شکل میگیرد. واگنر در سالهای اوایل دهه ۱۸۴۰، پس از سفری پرخطر از ریگا به لندن که از میان طوفانهای سخت نروژی گذر میکرد، ایدهی این اپرا را در ذهن پروراند. او در زندگینامهاش اشاره کرده است که تصاویری از کوهستانها و خلیجهای نروژ و شنیدن حکایات دریانوردان از «ماجراهای هلندی سرگردان» الهامبخش او بوده است. ساختار اولیه اپرا بهصورت یکپرده و بدون وقفه در موسیقی نوشته شده بود که نمونهای از تلاش واگنر برای همآوایی هنرها است. با این حال، بهتدریج نسخهی سهپردهای آن رایج شد و حتی امروزه اجراهایی وجود دارد که پردههای یکم و دوم را در هم ادغام میکنند. در همه اجراها، واگنر از سیستم لایتموتیفها بهره برده و موضوعات موسیقایی هر شخصیت و عنصر داستان را با تمهای مختص خود بازمیآفریند. شخصیتهای اصلی داستان، پنج نفر هستند: دریانورد نفرین شده یا همان هلندی سرگردان (باس-باریتون)، دالند که ناخدای نروژی و پدر سنتا است (با صدای باس)، سنتا دختر دلباخته به هلندی سرگردان (با صدای سوپرانو)، اریک شکارچی و عاشق سنتا (با صدای تنور) و در نهایت ماری، دوست سنتا (با صدای کنترآلتو). در کنار اینان، ملوانان نروژی و خدمهی کشتی نقشهای جمعی و کر را ایفا میکنند. مضمون مرکزی اپرا حول «نجات از طریق عشق» میچرخد. مطابق افسانه، هلندی سرگردان هنگام عبور از دماغه امید نیک سوگند خورده بود که تا ابد در دریا بماند، اما بهخاطر کفرگویی مجازات شد. او هر هفت سال یکبار اجازه دارد به خشکی بیاید و اگر زنی تا مرگ به او وفادار بماند، از لعنت رهایی مییابد. موسیقی واگنر در این اثر اعم از اورتور طوفانی تا بهرهگیری لایتموتیفهای باد و دریا، گوش شنونده را در دل امواج و تاریکی دریا غرق میکند. استفاده از تمهای کوتاه اما قوی، همراه با ارکستراسیونی سنگین با طنین کوبهای، نمایشی تمامعیار از دراماتیکترین وجههای یک عشق است.